خود را دراز مىكنند .
( ذ : خرفه ، بقلة الزهراء ، هندباء به عربى ، « ارغيلم » ، به فرنگى « بركال سالى » به سريانى و بربرى « رجله » به يونانى « انومدفى » به پارسى « فرفخ » يا فرفير به شيرازى « نورك » و به هندى « لوينه » گويند نامهاى ديگر آن بخله ، بيخله ، مويزاب ، فرفخ ، تخمگان است . ( دهخدا ) )
حندقوقا
Trigonella corniculata Linn Blue mlilote : ( andaquq )
گياهى علفى از باقلىها در عربى « ذرق » و برخى حندقوق و حندقوقى ، گويند شاخهها و برگهاى تازهى آن خام و پخته خورده مىشود تخم سبز يا خشكشدهى آن براى شستن دست به كار مىبرند .
( ذ : واژهاى نبطى است حبقا ، عرفضان ، به پارسى اسپست دشتى . اندقوقو كه دو گونه پرورشى و خودرو است . آن را گونهاى سپست و گفته به پارسى ديواسپست خوانند ( دهخدا ) به شيرازى جندقوقى و اندهقوقا گويند )
حنظل
Citrullus colocynthis Schradcolocynth : ( Hanzal )
گياهى علفى چندساله در بيابانها و شنزارها كويرى مىرويد بلنداى آن به بيش چهار پا نمىرسد داراى ميوهى كروى زردرنگ ، با پوستى درخشان به مانند ليمو شيرين از نظر اندازه و شكل است جز آن كه پوستى كمى سخت دارد مغز ميوه بسيار تلخ به اندازهاى است كه تاب خوردن آن نمىباشد ، در اينباره مثلى با نامى ديگر از حنظل آمده است :
( ما أمرّ من الموت أ لا العلقم - چيزى از مرگ تلختر نيست جز علقم كه آن نام ديگر حنظل است ) .
( ذ : ميوهى گياهى به اندازهى خربزهى كوچك ، بسيار تلخ آن را خربزه يا هندوانهى ابو جهل گويند . ميوهى درخت يك دانه است و آنچه از سم كشنده دارد در همان ميوه گرد مىآيد خربزه يا هندوانه تلخ به كار رفتنى آن نوع زردرنگ آن است ، لوفا ، كوسته ، كبست ، كبسته نامهاى ديگر آن هستند . ( دهخدا ) )
حى العالم
Sempetvium tectorium Linn Hous leek : ( ayy al - lam )
گياهى درختچهاى كه بلندى آن به بيش از سه پا نمىرسد و در جاهاى گرمسير