و در دوم خشك و آرامكنندهى دلآشوبى صفراوى و ملين طبع و مسهل صفرا و اخلاط محرقه و . . . است . ( تحفهى حكيم ) )
توتيا
Copper sulphate Blue vitriol : ( Tut )
( كانى ) سنگ سپيد كه به آبى مىزند ، سخت ولى مىتوان آن را شكاند ، در صنعت بسيار به كار مىرود و نام خارصين ( توتياى روى ) زنك ( روى ) به آن داده مىشود نمكهاى آن از گذشتههاى بسيار دور شناخته شده و در درمانهاى پزشكى به كار مىرفته است ، بهگونهاى كه در طبيعت به شكلهاى گوناگون كه از تركيب فلز و غير فلز بدست مىآيد . هنگامى كه توتيا با گوگرد تركيب مىشود نمكى بدست مىآيد با نام « مرقشيثا » كه سولفور گوگرد است اگر با اكسيژن و سليكات تركيب شود قليميا ( روى سوخته ) بدست مىآيد .
( ذ : سنگ سرمه به سه گونهى زرد ، كبود و معدنى ( توتياى قلم ) ، سومى دود مس كه در گذاشتن سنگ مس در كورهى دو طبقه بهم مىرسد به نامهاى توتياى بحرى ، بمفولوكس ، فمفولوكس ، اثمد ، كحل حجرى ، كحل اسود ناميده مىشود . ( دهخدا ) )
تودرى
Matthiola incana R . B . r Erysimon : ( Tudar )
از نامهاى ديگر آن أشجاره ، سماره ، فجل الجمال ، حرّف الماء ، تودريج است . گياهى يك ساله به بيشتر از دو پا بلند نمىشود گلهاى زرد دارد كه در آن شاخكهايى پديد مىآيد درون آنها دانههاى ريز سپيد و سرخ با مزه تندى و كمى شيرينى و تندى است كه در داروها به كار مىرود .
( ذ : در عربى « قصيصه » و « بذر خمخم » ، در اصفهان « قدومه » يا « قدامه » ، در كرمان « مادردخت » و به يونانى « أروسمن » ، « أروسيمون » گويند . ( دهخدا ) )
تين علك
Ficus carica Linn Fig , fig tree : ( Tin l k )
انجير زرد رسيده از تابش خورشيد اندكى خشك شده و در دستمالش زبرى آشكارى نمايان مىشود . اين ميوه همواره بسيار شيرين است چنانچه كسى آن را بجود به مانند اين است كه آدامس مىجود در بغداد بدان « لاوى » گويند