ايرانيان آن را در صنايع خوراكپزى همانند شكر به كار مىبرند . درختچهاى خاردار به جهت زيبايى و خاردار بودن آن جانوران از آن مىهراسند . ساقهى آن به اندازه انگشت ميانه دست و پرشاخه مىباشد و از اين ساقه است كه شيرابه ترنجبين مىتراود نه از شاخههاى آن . در گرماى بسيار شيرابه بهگونهى دانهاى مىتراود سپس خشك مىگردد و كنار هم گرد مىآيند پيش از برخاستن خورشيد مردم آن را گرد مىكنند و به صورت قرص درمىآورند .
( ذ : در اصفهان ، « اشترخار » و در خراسان ، « تو » و در فرغانه ، « تونى » و به پارسى ، « آر » گويند . در گرمى معتدل ، شكم را نرم و براى سرفه سودآور و تب گرم را سود دارد ( دهخدا ) )
تشميزج
Cassia absus Linn chaksu seeds : ( Tashmizaj )
در برخى نوشتهها ، جشميزج ، خشميزج ، جميزخ ، جشمازك و جشميزك و جز آن آمده است . گياهى يك ساله در جنوب اسپانيا و شمال آفريقا و برخى جاهاى هند يافت مىشود . بلنداى آن از يك پا نمىگذرد . داراى ميوهاى با دانههاى سياه و دل مانند و پهن با مزهاى تلخ مىباشد ، از گذشتهاى دور در درمان به كار مىرفته است .
( ذ : چشميزك است كه شيرازيان چشم خوانند تخمى سياه و املس كه با نبات سايند و به چشم كشند به آن چشمك و چشم گويند دانه مثلث ، سياه و براق در آخر دوم گرم و خشك و جالى با اندك حدت و بغايت قابض و مطل و مقوى باصره ، جهت دمعه و غشاوه و جراحت و قضيب و . . . خوب است . ( تحفهى حكيم ) )
تمر هندى
Tamarindus indica Linn Tamarind : ( Tamr hindi )
( ذ : درختى در هند خاورى و آفريقا مىرويد . از ميوهى آن قرصهايى مىسازند كه در درمان به كار مىرود . ميوه به شكل غلافى است سياهرنگ و مسطح و منحنى مانند شمشير به درازاى 11 تا 13 سانتيمتر ، درون آن سه يا چهار هسته چهارگوش سرخرنگ و گوشت اين غلاف زردرنگ و ترش و مايل به شيرينى و سه بند ليفى از ميان اين گوشت رد مىشود در پارسى انبله ، حمزه ، خبجه گويند ( ناظم الاطباء ) از تيره پروانهواران ، از دستهى ارغوانيان ، خرماى گجراتى نيز گفته مىشود . در مرتبت سوم سرد