بندآورنده است داراى صمغ آكاژو مىباشد . ( فرهنگ معين ) )
بلبوس
Scilla sps wild onion : ( Bulbus )
گياهى است كه ريشهى آن پيازى همانند پياز خوراكى و دو گونه است گونه در باغها كاشته مىشود و خوردنى است ، ديگرى خودروى دشتها است و مزهى خوبى ندارد ، در درمانها به كار مىرود .
( ذ : گونهى پياز دشتى به نام « پياز تلخ » به تازى بصل الزيز ، بصل الذئب ، در لرستان « نرم طرم » گويند ، موسير ، بليسا ، خشخاش زبدى ( آنندراج ) )
بلسان
Commiphora opobalsamum Engl . / Balm of gilead balsam : ( Bals n )
برخى « بيلسان » گويند جايگاه رويشى گونهى بسيار خوب آن عين الشمس مصر است . چنانچه با پديد آوردن شرايط مناسب در جاهاى ديگر كاشت شود باز هم ويژگى آن پايين است درختچهاى است كه بلندى آن به چهار پا مىرسد به روى شاخههاى تازه روييدهى آن برگ سرخ نازكى است كه در ته آن خوشههاى گل خوشبو مىباشد .
شاخهى يك ساله آن تيغ بزنيد ، افشرهى روغنى از آن بيرون مىتراود كه روغن بلسم يا روغن مكه ( چون حجاج از آن بسيار مىخرند و رهآورد و سوغاتى مكه است ) هرچه درخت بيشتر عمر كند روغن آن كمتر مىشود تا آن كه ديگر ميوه ندهد و خشك گردد .
( ذ : دانهى گياه را « حب بلسان » گويند . تخم بلسان كاربرد داروى دارد نامهاى ديگر آن ، ابو شام ، بشام ، بلسم مكه ، بلسان مكى ، بلسم اسراييل ، مكه بلسن آغاجى ( فرهنگ معين ) )
بلوط
Quercus robur Linn Oak : ( Bullut )
( ذ : درختى است بزرگ كه پوست آن در پيرايش پوست به كار مىرود و ميوهى آن را عربان در گذشته بعنوان خوراك مىخوردند . تخم آن را جفت بلوط گويند به هندى سيتاسپيار ، به رومى بلاتن به طبرستانى درامازى به پارسى بالوط با دو گونه گل در انتهاى شاخهها : گلهاى نر به صورت سنبلههاى دراز و گلهاى ماده معمولا به صورت دستههاى سهتايى در بغل برگها قرار مىگيرند . ( دهخدا ) )