مزاج : ( آميزه ) :
آميزه ، در « معجم الوسيط » آميزه دو آميختگى با هم ، هركدام آنها يك آميختگى است .
خداوند گويد
« إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً
« 1 » بدرستى كه نيكان از جامى كه آميخته با كافور بهشت است مىآشامند همچنين آمده است آميختگى ( خلط ) آدمى همان آميزهى ( مزاج ) اوست و آنها چهاراند زردآب ، تلخآب ، خون ، بلغم ، آميزه :
آمادگى اندامى و انديشهاى است و تغيير نمىيابد و براى هر فرد جداگانه مىباشد .
گذشتگان آن را بر اثر برترى يكى از عناصر چهارگانه مىدانستند . روانشناسان با گفتههاى گذشتگان همانديشهاند مبنى بر اينكه آميزهها به واكنشهاى تنى برمىگردند ولى در شماره و نامهاى آنها بين ديدگاه آنها تفاوت است . ايشان تراوشهاى غدد بسته همچون غدهى تيروئيد
Thyroid gland
غدهى فوق كليوى
Adrenal gland
و غدهى نخامى ( بلغمى ) و جز آن ، داراى واكنشهاى بنيادين در ساخت آميزهها مىدانند
مزورات :
در « مفيد العلوم » نوشابهاى شيرين است براى كسانى كه نوشابههاى الكلى نمىنوشند و برگرفته از ريشهى فريب ، و آرايش دروغين است . « مزورات من الطبيخ » دانه و سبزىهاى گوناگون كه بدون گوشت بپزند ، اين را در موصل « خشيشى » گويند .
مشاش :
معنى واژه : زمينى نرم . « مشاشه » سر نرم استخوان كه غضروفى است و داراى فرورفتگى و سوراخهاى بسيار است و پايهى رشد و دراز شدن استخوان مىباشد .
مضيرة :
خوراكى كه از شير ترش مىسازند . - « مضر اللبن » ترش و سپيد شد .
( ذ ) : خوراكى از شير ترش سازند گاهى شير تازه بر آن بيافزايند ، شيروا دوغبا ( مهذب الاسما )
مغث :
هامش
( 1 ) . سوره دهر ( 76 ) آيت 5