برانگيزندهى حالت بالا آوردن است .
مغرهى :
برخى آن را مغر يا مغر گويند نام شيميايى آن اكسيد آهن است . در طبيعت با گل خشك يا صلصال آميخته شده است و به رنگ زرد يا سرخ مىباشد و بعنوان پماد به كار مىرود . - « إمغر » مو سرخ ، پوست با رنگ سرخ و يا در صورت كسى سرخى و سپيدى باشد . « مغر الغنم » بخشى از پوست گوسفند را برنگى درآوردن تا در هنگام چراى گروهى از همديگر جدا شوند .
مكبود :
كسى كه دچار بيمارى جگر است ، - ممعود كسى است گرفتار بيمارى شكمبه است .
ملّه :
خاكستر داغ كه در آن اخگرها ريز آتش ديده مىشوند و خمير را در آن فرومىكنند تا بپزد ( يا گوشت و يا ماهى ) و نان چنين پخته شده را نان كوماج ( ملّه ) و نيز گوشت ملّه را گوشت در خاكستر پخته شده مىگويند .
ممقور :
Salted ; pickled
« مقّر السملك » : ماهى نمكسود را در سركه خواباند . - « مقر فلانا بالعصا » وى را با عصا زد . استخوان او شكست ولى پوست وى آسيبى نديد
موسرج :
iris in which a small portion of the iris protudes Iridoptosis ; prolapse of the
واژهى پارسى : « تازى » شده است و در پارسى از دو واژه « مور » و « سر » كه به معنى سر مورچه است و آن آشكار شدن بخشى از رنگينكمان چشم در پشت قرنيه مىباشد
ميبه :
نوشابهى ساخته شده از شكر و شراب و افشرهى به است .