( ف : لقحه ) شتر شيرده ، پرشير . « لقاح » آب نرينه شتر يا اسب و يا جز آنها و يا آنچه درختان را با آن گشنكشى مىكنند ، گشن درختان
لور : - ن . ك نمايه خوراكىها
مأبض :
گودى زانو يا آرنج ( ج : مآبض )
ماق :
گوشهى چشم در سوى بينى ، جايگاه كانال اشكى ( ج : آماق )
مأووف :
كسى كه دچار بلا و آفتى شده كه اين شكل در كتاب آمده ، درست آن ( مؤوف ) است .
مائيهى الاستسقاء :
Ascites ; Abdomenal dropsy
آب پديدآمده در شكم از بيمارى استسقاء در گونهى زقى آن .
ماست :
آبى ترشمزه و سپيدرنگ كه به زردى گرايش دارد از ماست آبكى يا شير كمچربى در هنگام پالايش كردن آن آب را بدست مىآورند . - ن . ك نمايه خوراكىها
مبرسم :
كسى كه دچار بيمارى برسام
Pleurisy
( ذات الجنب ) شده است .
مبولهى :
قشطرهى ، دستگاهى پزشكى است كه براى تراويدن پيشآب در هنگام كمك كردن به بيمار به كار مىرود . و آن در كسانى است كه دچار سختى پيشآب كردن بر اثر التهاب و بزرگ شدن پروستات ، يا وجود سنگى در ميزراه يا پيشآبراه هستند كه انگيزهى بسته آنها مىشود . و آن بهگونهى لولهى بلند است كه از يك سو آن را يكباره بدرون پيشآبراه مىبرند تا آن كه به دهانه پيشآبدان برسد كه تا پيشآب از آن لوله به بيرون آيد .