نهو : ( الرجل ) نهاوه : نهايت دانايى مرد ، به منتهاى خرد رسيدن . - « النهوءه » : پختن ، رسيدن . « نهوك » : دلاور ، بىباك
نيمبرشت :
واژهى فارسى « تازى » شده ( نيمبرشته ) نيمآبپز بيشتر به تخممرغ آبپز يا نيمرو ، مىگويند نيمبند كردن تخممرغ است .
وثء :
Sprain ; wrench
درد استخوان بدون شكستن يا درد بند بويژه پاشنه پا از پيچ خوردن ، بىدر رفتن و يا جابجايى استخوان مىباشد .
( ذ ) : رگبهرگ شدن ، پيچخوردگى ( فرهنگ آريانپور )
وجر :
وجر : ( العليل ) و جرا : دارو را در دهان يا گلو بيمار ريخت
وحشى :
External
ز آنسوى إنسى ( درونى ) است ، بخشى دور از ستون مهرهها را در تن آدمى « وحشى » يا بيرونى گويند ن . ك انسى .
و ضر :
چرك چربين . آنچه از چربىهاى درون بشقاب يا ظرفهاى آشپزى پس از مدتى مىماند و شسته نمىشود .
وطاءة :
نرمى ، آسانى . « فراش الوطئ » بستر نرم كه براى خوابيدن آسايش مىآورد .
كسى كه روى آن مىخوابد نرمى و آسايش را احساس مىكند
ومد :
گرماى بسيار روز و شب . نمورى كه در اوج گرما و ايستا بودن هوا پيش آيد ، شرجى
هلاس :
Pthisis ; tuberculosis