ناطف :
هر چيز آبكى روان شده ، - نطفت يده دما » خون از دست او روان شده . - گونهاى از شيرينى كه با بادام و گردو و پسته ساخته مىشود و به آن قبيط ( ج : قبابيط ) مىگويند و حلواى قبيطى لار معروف است .
نجو :
آنچه پيخال و يا باد از شكم بيرون آيد ( ج : نجاء ) تارسيت . - « نجوة من الارض » بالاتر بودن از زمين
نخاع :
Spinal cord
ريسمان بازه نخاعى تارسيت كه ستون مهرهها را مىپيمايد . تا به مغز رسد و به آن نخاع شوكى نيز مىگويند . - « نخاع العظم » : مغز استخوان است كه در ميان استخوانهاى دراز همچون ساق و زند و جز آن ديده مىشود . - « نخاعه »
Expectoration
آنچه از گلوى آدمى بيرون مىآيد حين بلغم و موكوس ( خلط ) .
نطل :
« نطل المريض » اندكاندك بر روى تن خود به جهت درمان داروى آبكى ريخت .
نقوع :
خيساندن هرگونه ميوهى خشك را در آب گويند . اين نام براى زردآلوى و قيسى خشك بيشتر آمده است .
نمكسود :
گوشت خشك شده ولى تكهتكه نشده را گويند - « لحم المكسود » گوشت خرد شده و شسته كه يك روز در زير يك وزنه سنگين گذاشته تا آب آن كاملا بيرون آيد . و سپس هر تكهى آن را نمك زده و در پاتيلى كنار هم مىچينند و آن وارونه مىكنند تا اگر ماندهى آبى باشد بيرون آيد ، اين كار در پايان پاييز انجام مىگيرد و آن گوشت در طول زمستان به كار مىرود و داراى مزه و بوى ويژهاى است . - قرما