تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١

قيفال :

Cephalic vein
سياه‌رگ بيرونى بازوست كه به آن سياه‌رگ وابسته به سر نيز مىگويند ( ذ ) : رگى است در بازو ويژه سر و چهره به آن سراروى نيز گويند ( ناظم الاطباء ) خون گرفتن از آن براى سر و چهره و گلو سودمند است ازاين‌رو بدان سرورو گويند . ( آنندراج )

كبد :

Liver
جگر ، اندامى بزرگ است ، بزرگترين غده تن مىباشد . بخش راست دنده‌اى كه حفره شكمى در زير پرده ديافراگم را پر مىكند وزن آن
gr
2400 - 2300 در يك فرد بالغ است . وظيفه آن تراوش زردآب ، دگرگون كردن قند نشاسته به قند گلوكز ، پراكندن سم‌هاى كشيده شده از روده‌ها و تنظيم قند خون و پخش آن در سرتاسر تن مىباشد و از چهار بخش ( لوب - قاچ ) و چندين بخش كوچكتر تشكيل شده است . « فلذة الكبد » تكه‌اى از جگر و كنايتى درباره فرزندان ( ج : أفلاذ )

كد :

پركارى و سخت‌كارى بيش از توان آدمى

كرم :

انگور ( ج : كروم ) و « ابنة الكرم » : شراب

كزاز :

خشك دست ، ناخن خشك ، كنسك ، بخيل

كزاز :

Tatanus ; locklaw
گرفتگى و لرزشى كه از سرما يا خونريزى بسيار و يا بيمارى سخت از زخم آلوده با خاك زمين كه داراى ميكروارگانيسمى با نام
Tetanus
است ، كه آدمى را بيمار مىكند . كشك : - ن . ك نمايه خوراكىها

كليه :

Kidney
گرده ، هركدام از گرده‌هاى تن آدمى بر روى ديواره‌ى پشتى شكم در راستاى دو
منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 621 | محمد بن زكريا الرازي / حازم بكرى صديقى