« لحيم » يعنى گوشتالو است . « قضف قضافه و قضفا » لاغر و نزار شدن ( ج : قضفاء و قضاف ) .
قطاة
Sacralregion ; sacrum
جايگاه نشستن روى كمرگاه اسب و آدمى . « تقّرّح القطاة » پزشكان آن را زخم بستر گويند . زخمى است كه بر اثر بىجنبشى و تاقباز در بسترى ماندن و خوابيدن بسيار بر پشت بيمار ، روى مىدهد چهبسا در سرين و باسن و يا ران نيز اين زخم پديد آيد . « قطاه » ج : قطا پرندگان مهاجر
قمرهء :
بسيار سپيد شدن ، يا سپيدى همراه با رنگ سبز . « قمرت عينه » چشمان او از پرتوهاى بسيار و يا از رنگ سپيد خيره شد و سرگيجه گرفت و براى مدتى كوتاه نتوانست ببيند
( ذ ) : خيره شدن چشم از ديدن برف ( اقرب الموارد )
قولون :
Colon
واژهاى « تازى » شده از ريشهى يونانى است .
ذ : واژهاى يونانى كه به رودهى بزرگ آدمى گويند و درازاى آن يك و نيم متر و از سه بخش تشكيل شده است .
1 - قولون بالارو
Ascennding colon
، كه از دهانهى روده كور
Coecum
، در سمت راست حفرهى شكمى آغاز مىشود و به بالا مىرود تا به بخش پايينى جگر برسد . 2 - قولون افقى
Transvers colon
از جاى پيچش قولون بالارو آغاز و پهناى شكم را تا سپرز
Spleen
در جهت چپ حفره شكمى مىپيمايد و سپس دوباره به سوى پايين مىپيچد 3 - قولون پايينرو
Descending
كه در راستاى پايين مىآيد تا به طرف راست رود و به
Rectum
رسد .
Colic
بيمارى رودهاى دردناك است كه به همراه آن پيخال و گازها به سبب التهاب قولون از آن بيرون نمىآيند .
قيروطى :
kind of ointment
گونهاى پماد روغنى يا مومى است در « قاموس المحيط » آمده است واژهاى است وارد شده در زبان « تازى » .