فصد :
Venesecticom ; blood letting ; phlebotomy
سوراخ كردن يا شكافتن رگ براى بيرون آوردن خون و آنگونهاى درمان در پزشكى كهن است .
فقاح :
شكوفهى هرگونه گياه با هر رنگى هنگامى كه مىشكفد .
فقاع :
Beer ; wine
نوشابهاى كه از تخمير جو مىگيرند ، آن جوشش دارد با اندكى الكل در « مفيد العلوم » به ظرفهايى گفته مىشود كه در آن آبجو ساخته مىشود همانند ظرفهاى امروزين براى ساختن آبجو . رازى آن را با گروه نوشابههاى بىالكل آورده است .
اگرچه آبجو نوشابهاى است كه مستى سبك به جهت داشتن الكل كم دارد ولى زيادهروى در نوشيدن آن مستى بسيار بالا مىآورد .
فلكه دبوق :
اين واژه در كتاب « منصورى » آمده است . « دبوق » بازى كودكانه است و « فلكه » يك وسيله گرد مىباشد . منظور رازى از اين واژه ، گذاشتن وسيلهاى گرد بر باندى است كه پماد درمانى روى آن گذاشته مىشود تا آن كه خوب زخم را نواربندى كند .
قتار :
دود با بوى ويژه آن كه از خوراك پختنى يا بريان يا سرخ شده و يا از سوختن استخوان و يا بخور و يا خوراك سوخته و جز آن برمىخيزد ( ج : اقتار ) . - « قتره » تنگى روزى زندگى
قتره :
آنچه مانند غبار چهره را به جهت اندوه و ترس فراگيرد خداوند مىگويند
« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ ، تَرْهَقُها قَتَرَةٌ »
« 1 » چهرهى گناهكاران در روز رستاخيز از بسيارى غم و اندوه چنان تار و درهم است كه گويا غبار خاك بر آن نشسته است .
هامش
( 1 ) . سوره عبس ( شمارهى 80 ) آيت 40 - 41