غرقئ :
پوست نازكى كه چسبيده به سپيدهى تخممرغ در زير پوستهى سخت آن ، پوستهى سخت تخممرغ « قيض » نام دارد .
غضار :
Pure ; adhesive clay
گل چسبناك آزاد كه رنگ آن گرايش به سبزى دارد .
غنّه :
آواى برخاسته از ته بينى كه مشترك به بينى و دهان است . « أغن » كسى كه بهگونهاى سخن مىگويد كه از ته بينى او واژهها بيرون مىآيند .
غياض :
Forset ; timber ; jungle
( ف : غيضه ) جايى است كه در آن درخت و سبزه فراوان و درهم گره خوردهاند ( بيشه جنگل ) ، « غاض الماء غيضا » آب در زمين فرورفت .
فدغ :
فدغ يعنى چيز توخالى يا تر و تازه را شكاند . - « فدغ الطعام » بر خوراك روغن فراوان ريخت .
فقدم :
بر دهان آدمى و يا چهارپا دهان بند گذاشتن ، بر آفتابه سرپوشى را گذاشتن و بستن ، « فدام » دهانبند ، « فدم » كسى كه كمفهم باشد
فرزجه :
Vaginal suppository
واژه « تازى » شده از پارسى ، يك تكهى دارويى به اندازهى يك انگشت كه در سوراخ نشستگاه يا واژن بيمار براى درمان گذاشته مىشود .
فرقد :
Each of the two bright stars in the ursa minor ; polestar ; polaris
ستارهى قطبى ، اخترى كه جاى ثابت نزديكى قطب شمال دارد ازاينرو مردم به وسيله آن جهتهاى چهارگانه را شناسايى مىكنند . ستارهاى همانند آن ، ولى كوچكتر در نزديكى اين ستاره است . كه به آنها دو فرقد گفته مىشود .