( ذ ) : خوردن چاى قند پهلو شيوهى ايرانيان چه در ايران و چه در عراق ، عربان چاى پررنگ و شيرين با شكر بسيار كه آن را هم مىزنند و سپس مىنوشند . گونهاى خرماى نيكو و پرشيرين بنام « تبرزل » خوانده مىشود كه چهبسا از ريشهى شكر گرفته شده است . تازىشدهى تبرزد ، برگرفته از « تورزت » زبان پهلوى در سانسكريت توراجه ( برهان قاطع ) به نمك سخت نيز گفته مىشود ( آنندراج )
طجن :
بريان كردن - « طاجن » ، ماهىتابه ، ظرف گرد با ديواره بلند ساخته شده از سفال با درى از همان جنس ، كه خوراك آرامآرام در آن به وسيله تنور يا در خاكستر داغ پس از مىپزد .
طحال :
Spleen
سپرز ، اسپرز اندامى غدهاى خونى كه كانالى بيرونى ندارد در بخش بالايى و چپ حفرهى شكمى است بهگونهاى بالا و بيرون آن را پردهى ديافراگم و پشت و درون آن را شكمبه و گرده و سمت چپ آن را قولون فراگرفته است . درازاى
12 cm
و پهناى
6 - 8 cm
و كلفتى
3 cm
و وزن
180 - 200 gr
مىباشد . وظيفهى آن ساخت گلبول سپيد براى سيستم دفاعى تن در برابر ميكروبها و هرگونه آنتىژن عفونتزا مىباشد . در بيمارىهاى عفونى اندازهى آن بزرگتر مىشود . و آن نيز انبار ارزشمند براى نگهدارى آهن تن مىباشد .
طسوج : - ن . ك نمايه اندازهها
ظئر :
زنى كه فرزند ديگرى را شير دهد اين نام بر شوى او نيز گفته مىشود ( ج : أظور ، أظار ، ظئور ) - « ظئرة » داربست و ستونى كه در كنار ديوار گذاشته مىشود .
ظفرهى :
Ptergyium
پردهاى كه بر روى سپيدى چشم از گوشهى سمت بينى كشيده مىشود و چهبسا همه چشم را فرامىگيرد و گاهى از گوشه چشم سمت گيجگاه آغاز مىگردد .
( ذ ) : ناخنك چشم ، لكه قرينه ( فرهنگ آريانپور )