تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
( ذ ) : چون نخست يمنيان آن را مىبينند آن ستاره‌ى يمنى نيز خوانده مىشود ( مهذب الاسماء ) نام‌هاى ديگر آن اگست ، پرك است ( ناظم الاطباء )

شأز :

Tuberosity ; prominence ; protuberance
بلندى ، فراز « شئز المكان » : بالا رفت و سخت شد . ( ذ ) : تيزى و برجستگى و بيرون‌زدگى استخوان ( فرهنگ پزشكى هوشمند ) .

شاط :

« شاط و شياطهء » : چيزى كه به سوختن نزديك شد - « شاط الطعام » برخى از خوراك سوخت - « شاطت القدر » به خوراكى گويند كه ته ديگ ، بر اثر سوختگى ، چسبيد - « شاط الرجل » : از نظر روانى آسيب ديد ، رنجور شد . « شاط الفرس » : اسب راه را تا پايان پيمود .

شال :

شوال و شولان : چيزى را برداشت - « شالت الناقه ذنبها » : شتر دم خود را بلند كرد ، « شال نفسه » - خود را بلند كرد . شاه بلوط : - نمايه داروهاى تكى

شبق :

Excessie desire ( sexual ) ; Lust ; Libido ; striasis
« شبق شبقا » نسبت به زن آتش شهوت او برافروخته شد . شهوتران را گويند .

شراس :

شراس - در عراق « شريس » و در مصر « رسراس » گويند ، و آن ماده‌ايست كه كاغذ و پوست را با آن مىچسبانند - « شراس » را از ريشه درختچه‌اى در شمال عراق بنام درخت « شريس » مىگيرند . « شرس الجلد » پوست را مشت و ، داد « شريس » بدخو ، بدسرشت ، بزه‌كار را نيز گويند

شراسيف :

Epigastrium
ف : « شرسوف » بخش نرم دنده‌ها است كه در دو سوى شكم از پشت به ستون مهره‌ها و از جلو آزاد بدون چسبندگى به استخوان جناغ مىرسد .