شعث :
شعث الرأس ، ژوليده شدن موى سر - « شعث » : پراكنده شدن كارها . « لم اللّه شعثه » پراكندگىهايش را خداوند گرد آورد .
شوصه :
Pleurisy of false ribs
درد شكم است از باد فشرده يا جهيدن رگ - « شاص شوصا » تكان خوردن و جنبيدن . در « مفيد العلوم » آماس پردهى ميان سينه و شكم « ديافراگم » كه بدان ذات الجنب نيز مىگويند گمان مىرود دو واژه يعنى « شوصه » و « ذات الجنب » همتراز مىباشند . ( پژوهشگر ) : در هيچ كتابى نيامده كه شوصه نه ( دلپيچ ) و نه آماس پرده ديافراگم و آماس گرم باشد و همان گونه كه رازى و نگارندهى « مفيد العلوم » درين مورد مىگويند . اين واژه بگويش موصليان « شوطه » خوانده مىشود . باد كردن آشكار به اندازه ميوه زيتون يا اندكى بزرگتر كه از پوست برجستهتر مىگردد . علت آن را بسته به حالت روانى يا آسيب عصبى سخت مىدانند .
شياف :
Suppository
واژهاى « تازى » شده كه پيشينيان در نگارش و خواندن آن با يكديگر ناسازند . برخى آن را « شياف » ج : « شيافات » ، گروهى « أشياف » ج : « أشيافات » دسته آن را جمع خوانده و ف : « شيافه » به همان معنى است كه رازى مىآورد ، شياف در پزشكى يك تكه داروى روغنى نرم و تر و تازه است كه همچون پمادى براى چشم و گوش و جز آن به كار مىبرند و برخى از گونههاى آن براى به خود برگرفتن در اين موارد شياف براى سوراخهاى پايين ناف و واژن يا سوراخ نشستگاه ) به كار مىرود . كه جامد و بهگونه و اندازهى انگشت مىباشد . « شيف » بگويش عراقيان يك تكهى بريده از ميوه است همچون شيف پرتقال يا هندوانه يا خربزه
صافن :
Saphena vein
سياهرگى كلفت در ژرفاى ساق كه در راستاى سياهرگ ران است . جمع آن « صوافن » ، « صفون » و در گويش عامه مردم ، به شخص ساكت و در حال انديشيدن است ، « صفن » به كيسهى خايه نيز گفته مىشود .