تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠

سحج :

Excoriation ; attrition ; abrasion ; intertrigo
ريشه‌ى واژه پوسته شدن معنى دارد . هنگامى كه گفته مىشود « سحجه » بمعنى پوسته‌ى آن چيز را خراشيد است . پزشكان اين واژه را براى ساييدگى و خراش روده‌ها
Enteritis
هنگام شكمروش سخت به كار مىبرند . همچنين در خراش پوست نيز مىآيد .

سحر :

پايان شب ، نزديكى بامداد . سحرى خوردن در خوردن هنگام روزهاى ماه رمضان است .

سحنه :

Physique ; physiognomy
( با زبر و زير « س » ) . سحناء : ريخت و قيافه و نرمى پوست .

سدر :

Giddiness ; dizziness ; syncope
سرگيجه‌اى كه بر گردشگران در كشتى پيش مىآيد . « سدر سدر » از گرماى بسيار چشمان خيره شد ، گيج و آشفته . « سادر فى غيّة » فرد گيجى كه آگاهى به كاركرد خويش ندارد .

سرف :

« سرف الطعام » آن اندازه خوراك خورد كه به سرفه كردن افتاد ، همچنين « أسرف » : از اندازه گذر كرد و در سرمايه يا تلاش يا جز آن زياده‌روى كردن است . - « سرفه » : كرم ابريشم و جز آن در دوره‌ى پيله‌ى جانور است .

سرقين :

Dung
سرجين « سرگين » واژه‌ى پارسى كه درباره‌ى پهن و پيخال چهارپايان به كار مىرود كه براى كود دادن زمين از آن سود مىبرند اين واژه در عراق به‌گونه « فشقين » آورده مىشود كه دگرگون شده سرقين است .

سفط :

واژه دگرگون‌شده‌ى سبد است . كيف‌زنها كه در آن وسايل آرايشى خود را مىگذارند .
منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 610 | محمد بن زكريا الرازي / حازم بكرى صديقى