زعر :
Thin haired
« زعر ، زعرا » موى او كاهش يافت تنك شد بهگونهاى كه پوست زير مو آشكار گشت . مذكر « أذعر » مؤنث « زعراء » ، جمع آن : « زعر » . « أزعر » يا « زعرور » بداخلاق ، « زعر » رند و زيرك
زقّ :
ظرفى از پوست بز . پوست بز را بىآنكه بشكافند از گوشت تهى مىسازنند و پشم روى آن را مىسوزانند و مىكنند و آن را مىپيرايند . اگر براى شراب باشد ( زق ) خيك مى ، براى آب ( قربه ) ، خيك براى دوغ ( شكوه ) يا مشك دوغ ، براى عسل و شيره ( ظرف ) و براى روغن ( علبه ) و مشك گفته مىشود .
زنخ :
تغيير كردن بو و تباه شدن آن است .
زيت انفاق :
Oil extracted from green olive
واژهى انفاق يونانى از ريشهى أنفاكيون . زيت انفاق روغن زيتون نارس كه از افشرهى زيتون كال بدست مىآيد .
زيت ركابى :
روغن زيتون پاكيزه و ناب كه از سرزمين شام سوار بر شتر مىآوردند . سرزمين شام هماكنون نيز بهترين ساخت روغن زيتون را داراست .
سبخ :
Brackish land ; sultish ground
در « معجم الوسط » چنين آمده است ، سرزمين كه شورهزار است و پاها در آن فرو مىرود . اين واژه را در خود نمك نيز مىآورند و جمع آن « سباخ » است « ارض السبخة » : زمين شورهزار كه گياهى در آن نمىرويد .
سحاءة :
در « مفيد العلوم » : تكه كاغذ ، « معجم الوسيط » پوشش مغز « سحاء » پوسته هر چيزى ، واحد آن « سحاة »