رفادهى :
Bandage ; compress
تكه پارچهاى كه زخم را با آن مىبندند . رفد : گروهى از مردم
ركوهى :
ظرفى كوچك از پوست ( دلو كوچك ) كه با آن آب مىنوشند . ج : ركاء .
رهل :
Flabby ;
كسى كه داراى گوشتى جنبان و شل است و بىآنكه بيمارى در كار باشد . مؤنث آن « رهله » ، و « الرّهل »
Amniotic fluid
زردآبى است كه به همراه جنين هنگام زادن بيرون مىآيد .
روح :
Pneuma ; soul ; spirit
روح آدمى ، زندگانى ، مذكر و مؤنث است . مايهى زيستن آفريدهشدگان . روح در شيمى : بخش فرار ماده پس از تقطير مىباشد همچون روح شكوفه . روح در فلسفه :
آنچه در برابر ماده قرار مىگيرد و با شناخت و رفتار آن را گزاره مىكنند . نوشابههاى روحى : شرابهاى گوناگون و هرچه نوشابهى الكلى باشد .
زبب :
Polytrichia ; polytrichosis
پرمويى و موى گيسووار . منظور نگارندهى كتاب ، پرمويى مرد بويژه سينهى او و با نام أزب مىآورد .
زرّ :
در « معجم الوسيط » زرّ - زرّا ، يورش بردن بر دشمن
رازى اين واژه را براى پرخورانى كه بىاندازه و بىانديشه پرخورى مىكنند ، آورده است . به مانند يورش بردن به خوراك .
زعاق :
آب تلخ ، خوراك شور ، « ماء الزعاق » آب بسيار تلخ با وابستگى بالا و چون داراى نمكهاى كانى بسيار است توان نوشيدن آن نمىباشد ، اينگونه آب ، آب چاههاى سطحى دور از رودخانههاست . « طعام زعاق » خوراكى كه بسيار شور است .