تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
أطيب عند اللّه من ريح المسك « 1 » » بوى بد دهان روزه‌دار نزد خدا از بوى مشك خوب‌تر است .

حم :

تخمّ ( اللحم ) خما و خموما : بو گرفتن گوشت ، با سرخ كردن يا پختن ، بوى گوشت هنگام تباهى ، همچنين بو گرفتن شير يا هر چيزى پختنى خنازير : - ن . ك نمايه بيمارىها

خيوش :

أخياش ، ف : خيش . در « معجم الوسيط » آمده : پارچه‌اى كه از كتان ناب و گونه‌ى بد آن بافته شده باشد . پارچه‌اى كلفت ساخته شده از كنف يا كتان هندى

داف :

داف و يديف الدواء : بهم زدن داروست و منظور نگارنده كتاب ( رازى ) از اين واژه ذوب و آب كردن است نه بهم زدن و آميختن

درد :

آنچه در ته روغن زيتون يا سركه و جز آن از هرگونه نوشابه‌ها و روغن‌ها ته‌نشست شود درد گويند و با شناسه آن روغن زيتون يا شراب يا هر چيز ديگرى را مىشناسد .

دستج :

Pestle of mortar
هاون ، برخى آن را دسته هاون گويند ، كه دانه يا هر چيزى را در هاون با آن مىكوبند و نرم مىكنند واژه‌اى پارسى است . - « دستجه » ، بسته ، دسته ( دوازده‌تايى ) است .

دشبذ :

Callus
« دشول » پيچيدن و سخت شدن بافت‌هاى پيرامون استخوان شكسته پس از بهبودى و جا افتادن آن ، واژه‌ايست پارسى كه وارد زبان تازى شده است .

ديگ بر ديگ :

واژه‌اى است پارسى ديگ بر ديگ ، دستگاهى است براى تصعيد مواد شيميايى بر
هامش
( 1 ) . « وسائل الشيعة » ، محمد حر عاملى پورحسن ، ج 7 ، ص 29