تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
( وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ )
« 1 » ما آدميان را از گل سياه و خشك و لاى ريخته‌شده بدبو آفريديم .
( وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ )
« 2 » هنگامى كه پروردگار تو به ملائكه گفت من آدمى را از گل خشك و لاى ريخته‌شده آفريدم . « و الارض الحمائية » سرزمينى كه گل سياه بدبو در آن فراوان است . خبيص : - ن . ك نمايه خوراكىها

خرز :

Vertebra
ف : « خرزه » سنگى . كوچك گرد يا مانند آن داراى سوراخى در ميانه با گذراندن نخ ساده يا ابريشمى در آن سوراخ تسبيح يا وسيله‌اى تزيينى مىسازند . خرز الظهر :
Spinal column
ستون مهره‌ها چون هركدام آن به مهره‌اى از ميانه و داراى سوراخى متصل است همانند مهره‌هاى سنگى « تسبيح » . خشكار : - ن . ك نمايه خوراكىها خشك‌ريشه : - ن . ك نمايه بيمارىها خشم : - ن . ك نمايه بيمارىها

خلفه :

Diarrhoea
رازى اين واژه براى پس‌مانده‌ى شل آدمى ( پيخال ) به كار برده است . در « مفيد العلوم » خلفه و الاختلاف كنايتى براى پيوسته بودن پيخال ( شكمروش ) است . از واژه‌ى « خلفه » و اختلاف ، است « القوم خلفهء » و آن درباره‌ى مردمى گفته مىشود كه گوناگون‌اند . يعنى نيمى از آنها مرد ، و نيمى زن‌اند . و « الخلفهء » تباهى و اشكال است ، درباره خوراك پس مانده . و « خلاف » : درخت صفصاف است . ( ذ ) : صفصاف
Solix so fsaf ; willow
گونه‌اى درخت بيد ، بيد سپيد ، خلاف
Goat willow
( بحر الجواهر ) ، خلف الشى خلوفا : تغيير كرد و تباه شد . خلوف : بوى دهان در روزه‌داران و در حديث شريف آمده است « لخلوف فم الصائم
هامش
( 1 ) . سوره‌ى حجر ( شماره 15 ) ، آيت 26 ( 2 ) . همان سوره ، آيت 28
منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 605 | محمد بن زكريا الرازي / حازم بكرى صديقى