( ذ ) : تازىشدهى چربى و چربو ، چادر پيه ، آستر و بطانهى صفاق و ابره و ظهارهى شكمبه باشد شكمبه و رودهها را فرامىگيرد . ( غياث اللغات )
ثقيف :
Sharp ; acute
ترشى و تندى بسيار و گزندهى سركه را گويند . « ثقف المرء » شخص زيرك و باسواد شد . « ثقافه » بمعنى فرهنگ ، از اين ريشه است .
ثنه :
پايين شكم و جاى رويش مو آدمى . موهاى دم چهارپا كه به زمين مىرسد . ج : « ثنن »
جام :
در « معجم الوسيط » و « مفيد العلوم » آمده است : جام شراب يا خوراك كه از سيم و جز آن ساخته شده ، واژه مؤنث و كاربرد آن بيشتر جام شراب است ولى رازى آن را بعنوان ظرف شيشهاى آورده است و در گويش مردمان بر يك سطح شيشهاى كه در پنجرهها به كار مىرود ، نيز مىآيد .
جزو :
Aslaughtered camel or sheep
شترانى كه گوشت آنها كاربرد خوراكى دارد و براى كشتن خوباند و در عربى مؤنث آمده است ج : « جزائر » و « جزرنبر » گوسفندان كشتنى و آماده براى خوردن گوشت آنها .
جلاب :
Rose water
معرب گلاب واژهاى پارسى است و از دو بخش : « آب » و « گل » تشكيل شده و به معنى آب گل سرخ است نوشابهاى برگرفته از آن به همراه شكر مىباشد .
جوارشن : - ن . ك نمايه خوراكىها
جوبه :
Fissur ; middle of the ear ; tympanic cavity
سوراخ گرد بزرگ همچون سوراخ گرد چشم در كاسهى سرست . فضاى گشاد شدهاى در زمين بدون هيچگونه ساختمانى . در « مفيد العلوم » درهى ميان دو كوه را نيز گويند .