از حسين بن اسحق نقل نموده كه در جوار من شخصى بود از فاضل فقها و بر خلاف سيرت اطبا در علاج مرض و حفظ صحّت عمل مىنمود و قضا را به مرض خناق مبتلا گرديد . محض قرب جوار أو عيادت نمودم . چون مرا ديد پرسيد : به قانون طب در اين مرض كدام خلط غالب و چه دوا نافع است ؟ گفتم :
سبب كلّى اين مرض دم است و علاج آن خوردن ماء الشعير و آب انارين و ربّ التوت و سركه و آب كاسنى و خيار شنبر و فصد قيفال است . چون اين معالجه از من بشنيد ، گفت : چگونه مىبينى از براى من خوردن عسل و شيرهء خرما را ؟
گفتم : نعوذ باللّه ، از چنين سخنان درگذر و هلاك خود را به دست خود مخواه .
پس روى به تلاميذ خود كرده و گفت : من همواره به واسطهء ممانعت راى اطبا و مخالفت آنها بودهام و اكنون نيز عقيدت من چنان است كه از خوردن آن دو چيز روى نتابم . پس چنان كرد كه خود مىخواست . چنين گويد : چون چنان ديدم به پاى خواستم و راه خانهء خود پيش گرفتم . هنوز به خانه نرسيده آن فقيه وفات كرد . ضعيف گويد : اين مرد فقيه نبوده ، بلكه پليد بوده است ؛ چه ، از فقه است و از مسايل معموله و متفق عليه فقهاست كه از چيزى كه خوف ضرر در آن باشد بايد احتراز نمود و حرام است اقدام بر آن حتى وضو با خوف ضرر باطل ، غسل با خوف ضرر باطل ، غذا با خوف ضرر حرام ، از جمله محرمات است استعمال مضرات . اين چگونه فقيهى بوده كه با خوف ضرر اقدام نموده بر خوردن چنين چيزى
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
؛ و اگر عذر خواسته شود از جانب اين شخص كه خوف ضرر نداشته است ، جواب گفته شود : اين شخص از نوع عقلا خارج بوده است و هركس از نوع عقلا خارج باشد لازم است كه خود را وادارد به عمل به طريقهء عقلا و تكليف شرعى أو عمل به طريق عقل است ، نه بر فهم و حالت خود .