به آن نيستيم ، به حكم كافهء عقلا و اتفاق ارباب اديان ، و وجه آن معلوم است كه حكمتهاى بالغه الهيّه اقتضا نموده است بر ترتيب اين اسباب و رفتن پى آنها كه اگر نباشد نظم عالم مختل مىشود و حكمتهاى اين مرحله را حقير در كتاب ذخيره المعاد و عنوان الكلام و ساير كتب فارسيهء خود نوشتهام كه اين عريضه گنجايش ذكر آنها را ندارد . بعينه صحت بدن و رفع امراض مثل ساير امور است .
ما تكليف نداريم ، بلكه مرجوح ، بلكه حرام است كه هرطور پيش آيد بخواهيم معمول داريم در حال صحّت و مرض ، و بگوييم اگر بايد ما صحيح باشيم صحيح خواهيم بود و الا فلا و همچنين اگر بايد مرض دفع شود مىشود و الا فلا .
در استعمال ادويه و رجوع به اطبّا و انجام اسباب حفظ صحّت و دفع امراض بايد مراقبت داشته باشيم اگر تدبير با تقدير وفق داد ، فنعم المقصد و الا در عالم تكليف و امتثال امر به تكليف خود عمل نمودهايم ؛ و اگر قصد قربت هم باشد اجر اخروى هم داريم ؛ اگرچه تطويل كلام قطع نظر از اينكه تجسير و خروج از حدّ خود است ، خروج از وضع عريضه است ؛ و ليكن خيلى مناسب است ذكر اين حكايت در روزنامهء دانشوران آورده كه ابو الفرج طبيب در كتاب مفتاح الطب آورده است كه يكى از فضلا متكلّمين بعد از ردّ بر طب و بطلان معالجات اطبّا كتابى تصنيف كرده بود و همواره به قدح زبان طعن گشودى و افعال و اعمال ايشان را در مورد ردّ آوردى . در آن ايام آن متكلم را صداعى عارض گشته ، پس از چندى كه طاقتش از دست رفت و از شدّت مرض صبر و شكيبش نماند ، استعلاج را ناچار به اطبّا رجوع نمود و چون آن كتاب از أو مشهور بود ، هيچيك از اطبا در مقام علاج أو برنيامدند . ابو الفرج گويد : روزى هنگام صباح در نزد استاد ابو الخير بن حماد به معالجهء مرضى مشغول بودم كه آن متكلّم قارورهء خود را با شرح حال نوشته ، نزد استاد فرستاد و از أو درخواست
شش رساله كهن پزشكى ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: يوسف بيگ باباپور
ص١٠٥