نمود كه معالجه نمايد . ابو الخير چند روز به مسامحه گذرانيد . آن شخص الحاح نمود . استاد به وى پيغام داد كه كسى كه يك عمر بر قدح اطبا زبان گشايد و از ردّ و اعتراض در حق ايشان چيزى فروگذار ننمايد ، بر معالجهء چنين كسى اقدام نمودن از عادات و آداب اطبّا دور است . اكنون مىبايد آن كتاب را كه سراپاى بىمعنى و ياوه است نابود كنى و بر بطلان كلام خويش اعتراف كنى . بعد از آن اطبا كه در علاج امراض دوست و دشمن را به يك نظر ببينند و تقديم و تأخير در هيچ علاج قرار ندهند ، تو را علاج خواهند نمود . شدّت درد آن متكلّم فاضل را بر آن داشت كه آن كتاب را از نسخهء أصل و فرع نزد استاد ابو الخير فرستاد ، بر بطلان كلام خويش در نزد اطبّا اعتراف نمود . پس آن طبيب حاذق چند روزى به علاج آن صداع پرداخت ، به كلى وى را بهبودى حاصل شد . بقيهء عمر آن متكلّم بر خلاف سابق به مدح اطبا تكلّم مىنمود . ابو الفرج گويد روزى با آن متكلّم كلامى در ميان آوردم و أو را بر غفلت خود آگاه ساختم . به وى گفتم : تو خود را از اعلام علما دانى ، نه آخر خداى تعالى طاعت خود را بر بندگان فرض نموده .
اتيان عبادت و تحمّل طاعت بىصحّت بدن و اعتدال امزاج ميسر نگردد و همچنين معرفت الهى بىاستقامت قواى دماغيه صورت نپذيرد ، و اينها همه بر اعمال طبّيّه منوط و مربوط است . مگر ندانى كه رسول خدا در حفظ صحّت و علاج امراض انسان را دستور العملى تازه داد و در آن باب احاديث نبويت به استدلالى منثوره در كتب اخبار متفرق بود . يكى از اطباى دانشمند به جمع و ضبط آنها كمر بسته ، در رسالهاى مظبوط و مدوّن نموده و اين رساله را طبّ النبى نام نهاده ؛ و چون آن متكلم بر شنايع اقوال خويش مستحضر گشت ، از گفتهء خود پشيمان و از كرده در تشويش شده و از خداى تعالى طلب آمرزش نموده .
شش رساله كهن پزشكى ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: يوسف بيگ باباپور
ص١٠٦