تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
از وضع عزادارى اعراب ، تقريرات غريب مىكرد . مىگفت آن مرحوم هشت نه زن داشته [ و ] هركدام از آنها ، به نوبه به « مجلس عزا » - كه جمعيت كثيرى مرد بودند - مىآمده [ و ] به آواز بلند ، به زبان « عربى » مىگفته‌اند ، در حالتى كه « جنازه » را هم در ميان « مضيف » « 1 » گذارده بوده‌اند . زن‌ها ، خطاب به « جنازه » به اين كلمات مترنّم بوده‌اند ، كه : « تو كجا رفتى ، مرا به كى سپرده‌اى ، چرا همراهت نبردى ، من خودم را مىكشم » . و اقرباى زنانهء ميت ، روىشان را سياه كرده و گل به سرشان مىمالند . و اعراب هم ، هرچند صد نفرى كه با تفنگ حاضر بوده‌اند ، سر تفنگ‌ها را به زمين گذاشته ، همين‌كه يكى از زن‌ها به مجلس مىآمده و اين مضمون فوق را مىگفته ، اعراب ، جملگى ، متفقا به هوا جسته ، يك‌دفعه تفنگ‌ها را خالى مىكرده‌اند . « 2 » دختران و پسران اين اعراب ، تا ده دوازده سالگى فرق‌شان نمىشود داد ، زيرا كه لباس‌شان يك‌جور ، پسر و دختر ، و گوشواره از گوش‌ها و يك چيزى هم مثل گوشواره از طلا و نقره از دماغ‌شان آويزان مىكنند ، كه « تنه » مىگويند . زن و مردشان ، اغلب پاىپتى ، « 3 » پياده راه مىروند .

سه‌شنبه ، 26 [ رجب 1315 ه . ق . ]

با آقاى « ميرزا محمد على خان مستوفى » ، قبل از ناهار ، به چادر سركار « طاهر خان سرتيپ » رفتيم . مشغول صحبت‌هاى متفرقه شديم . « تقى » ، سلطان فوج « فدوى » ، كه از كهنه صاحبان منصبان آن فوج است ، از سفرهاى خود به « خراسان » و « استرآباد » « 4 » تعريف مىكرد . اين « تقى سلطان » ، رسم دارد هميشه در سفر چند مرغ نگاه مىدارد . توجه مىكند [ و ] تخم از مرغ‌هايش حاصل مىنمايد . در همچو جاها ، كه خورش ، حتى « پنير » [ و ] « ماست » هم پيدا نمىشود ، « تخم‌مرغ » را با « نان » خورش كرده ، صرف مىكند . و در سفرها ، خوب كارى است . مىگفت : در سفر « استرآباد » يك‌دفعه 400 « مرغ » و « اردك « 5 » » داشتم ، و تخم‌مرغ و جوجه اين‌قدر فراوان بود كه به اغلب صاحب‌منصبان تعارف مىدادم .
هامش
( 1 ) . ميهمان‌خانه ، دار الضيافه ، محل ضيافت . ( 2 ) . در خوزستان به اين مراسم يزله( yezleh )مىگويند . ( 3 ) . پتى( Pati )، برهنه . ( 4 ) . گرگان امروزى . ( 5 ) . در اصل : اوردك
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 89 | هارون وهومن