محمد على خان مستوفى » آمدند .
چون « مستوفى » با من هممنزل است ، هرروز ، صبح و شام ، از اين قبيل اشخاص كه با « مستوفى » كار دارند ، وقت [ و ] بىوقت مىآيند [ و ] اسباب دردسر مىشوند .
طورى شده [ كه ] نزديك است من به ستوه بيايم .
از اين قبيل نوكرهاى « ديوان » ، كه همراه « ايالت » در « اردو » هستند و بايد خدمت « ديوان » نمايند ، از قبيل فوج « كزّاز » و « سوار » و غيره ، آنچه من ديدهام ، جز اينكه اصرار و التماس در اخذ « حقوق » خود بكنند و بگيرند ، هيچ خدمتى براى « ديوان » نديدهام .
الان هم « سرهنگ سوار افشار » نشسته ، با « مستوفى » و « ميرزا محمد خان سيورساتچى » مشغول « محاسبه » است .
وقتىكه در « دزفول » و « شوشتر » بوديم ، گرفتار « سيّد » و « ملّاى مرحمتىبگير » و « نوكرباب » بوديم ، كه اتصالا منزل پراز اين اشخاص بود و فرصت هيچكار نمىدادند ؛ حالا هم در « اردو » دچاريم . « 1 » خدا ، تفضل كند .
آذوقه رساندن از « دزفول » و « شوشتر » به اردو ، در اين سال قحطى و كرايهء گزاف ، خيلى اسباب اشكال شده [ است ] . 3 روز بود [ كه ] مالهاى اردو ، بىكاه مانده بودند ، تا ديروز ، قاطرها از انبار « ناصرى » كاه آوردند .
مختصر ، كار آذوقه خيلى سخت است . و معلوم نيست عمل ماليات « بنى طرف » اينروزها يكطرفه بشود .
« ملا عبد الله خان ، وزير « شيخ منيشه » ، آمد و سيورسات آورده [ است ] . ديروز به « حضرت ايالت ، عرض مىكرد : ماليات امساله را اطاعت داريم و مىدهيم ، ولى در باقى ، در سنه ماضيه حرف هست . 000 ، 18 تومان ، باقى سنه ماضيه دارند ، و حرف « بنى طرف » اين است كه « نظام السلطنه » 4000 گاوميش و 8000 گاومان را به غارت برده است ، ولى از قرارى كه « سايرين » مىگويند ، « اغراق » است و به اين ميزانها ، مالشان نرفته [ است ] .
بههرحال ، « حضرت ايالت » سخت ايستاده [ و ] مطالبهء باقى سنه ماضيه [ را ] مىفرمايند و تفصيل را به « تهران » تلگراف نمودند ، تا چه جواب برسد ، و كار به كجا منتهى شود ؛ خدا عالم است .
هامش
( 1 ) . در اصل : دوچاريم