ديگر زمسكىسود « 1 » در اطراف شهر كارى اتفاق بيفتد [ يا ] مالى [ را ] دزد ببرد [ يا ] نزاعى واقع شود ، بايد با اهالى اين ديوانخانه معلوم كرد و اينها « وارسى » كنند [ و ] « محصل » بفرستند .
ديگر دامخبه است كه گمركخانه باشد . در اينجا « صاحبمنصب » و « تحويلدار » و « امين » هست در اخذ « گمرك » و اجراى « زاكان » در « امتعه » و « اقمشه » و جمعآورى وجه . و همهء گماشتگان « 2 » وزير خزانهاند ، كه در پتربرغ است . مهّمى كه اتفاق مىافتد ، به او معلوم مىكنند .
ديگر ديوانخانه دام است ، كه رئيس تجار و اصناف با اتباع و عمله در اينجا مىنشينند و وجوه شهر را مطالبه مىنمايند .
ديگر سراذكسود است ؛ امور « صغار » و « وصىّ » اموات با اين ديوانخانه است .
احكامى در اين ديوانخانه صادر مىشود ، برطبق « زاكان » ، تغيير آن ممكن نيست .
اموال بلاوارث و باوارث را خود حفظ و ضبط مىكنند و به من له الحق .
ديگر مكيس ترت ، ديوانخانهاى است كه وارسى محاسبه و نزاعى كه در امور رعيت و تجّار هست ، ايشان قطع و فصل مىكنند .
ديگر اسلاوسينىسود ، در اين ديوانخانه معاملات حرفى مىگذرد . فرضا كسى از كسى [ و ] بدون تمسك و سند ، ادعاى « طلبى » كند ، طرفين را اينجا حاضر مىكنند .
ديگر اشپت ، ديوانخانهاى است براى محاكمه و ساير احكام واقع مىشود ، هست . صورت ماجرا در خفيه به پتربرغ خواهد نوشت .
ديگر پركرراست ، شأن اين شخص اين است كه در احكام اگر اهمالى ببينند ، اهتمام كند نگذارد حكمى مهمل بماند . چنانچه كسى از بىعدالتى ديوانخانه ، حتى ديوانخانه اعظم شكوه بنويسد ، او مأذون است عريضهء عارض را به پتربرغ بفرستد .
ديگر ديوانخانهاى مختصر ، مختص اينكه اگر سالدات يا صاحبمنصب از سرحدّات فرارا به اين شهر بيايد ، تحقيق كنند كه از بزرگ او به او ستمى رسيده يا بىسبب فرار كرده [ است ] .
ديگر ديوانخانهاى است براى « سواره » و « ايل » قزاق . رئيس اينجا « ينرالى » است ملقب به اتمن .
ديگر پرت است و اينجا موضعى است مبنى بر عمارت عالى بر كنار رود « اتل » ،
هامش
( 1 ) . از « شهر » تا « زمسكىسود » به اشتباه 2 بار نوشته شده است .
( 2 ) . در اصل : كماشتهكان