تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
پياده آمد و اگر زن باشد « پريشله » ، با تاى تأنيث ، خنثى باشد « پريشلا » با الف آخر ؛ و همچنين اگر زمان گذشته و از راه دور و سوار اسب بيايد ، يك لفظ دارند و اگر سوار درشكه باشد ، لفظ ديگر دارند . جامعيت الفاظ را از اين‌جا مىتوان قياس كرد . اشعارشان غالبا « نصايح » و « مثل‌هاى خوب » و « تحقيقات حكمت » است . « غزل » و « رباعى » نيز در مقامات « عشق » و « محبت » دارند . در « سجع » و « قافيه و « تقطيع اوزان » نيز قواعد گذارده‌اند . نوشتجات « تتر » و « قزاق » ، تركيب آميخته به الفاظ عربى [ و ] شبيه [ به ] نوشتجات « عثمانى » است . « قلماق » ، مشابه خطّ « خطا » چيزى مىنويسد « 1 » ، كه گويا خود هم نتوانند بخوانند . در نوشتن به طريق اهل « خطا » ، از پائين صفحه ابتدا مىكنند . « روسيّه » و « نمسه » و « ارامنه » ، هريك خطى علاحده دارند ، به دستور ساير فرق « عيسوى » و « فرنگان » ؛ تحريرات « روسيّه » از كثرت مدبّر نكات و دقايق مثل « فرانسه » به صفت ظاهر معنويت باطن آراسته است . در تحريرات و كتاب و گازت « 2 » و رقعه و مشق قلم‌هاى مختلف و اسلوبى مغاير يكديگر دارند و كلمات و حروف اندازه و تعليمى دارد كه خطاطان هر فرقه بر محض ملاحظه ، استنباط حسن صنعت آن را خواهند نمود . « اعراب » و « اشباع » ، همه جزء كلمه است . امتياز حرف را از يكديگر به نقطه قرار ندادند كه بتوان محرم را محرم خواند ، يا لفظ را به معنى ديگر توجيه كرد . در عبارت ، « پادشاه » و « گدا » را به اسم خود و پدر ذكر مىكنند و لقبى هم كه دارند ، مىنويسند . ديوان‌خان [ ه ] ها كه براى هر امرى در هر شهر مقرر است و به اقتضاى « زاكان » ،
هامش
( 1 ) . « وصلت طايفه قلماق از قرار مشهور به اين نهج است كه بايد داماد ، عروس را يا به‌طور عنف از مادر و پدر بربايد يا به غارت و سرقت . كسى مىگفت روزى از كنار « آلاچيق » قلماقى عبور داشتم . جوانى [ را ] ديدم [ كه ] دست دخترى را گرفته و مرد و زن كهن‌سالى او را منع و تهديد مىكردند ، و آخر به ضرب و شتم و مشت و چوب انجاميد . دختر به حكم رضا « سكوتى » داشت و گاه در « تبسم » . پسر از يك دست با زن و مرد « مدافعه » مىكرد و از دست گريبان دختر را از دست نمىداد . بالاخره او « فايق » آمد كه « عاشق » بود ؛ و زن و مرد از منع عاجز ماندند . پرسيدم ، گفتند : به قانون اينها ، دختر حق پسر شد و ديگرى را در او نصرتى نيست . » ( حاشيه مؤلف ) ( 2 ) . گازت( gazette )، روزنامه .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 647 | هارون وهومن