يكديگر مىزنند ، اتفاق افتاد كه معيوب مىشوند و آدم مىميرد .
در ازدحام معلوم نمىشود ضارب و قاتل كيست .
در اين هنگامه و « ارمنى » متفق مىشوند ، « روس » تنها است . با تنها بودن ، باز اينها با آنها فايقاند .
در جريان اين عادت و به كلى ترك نشدن ، مىشود كه مصلحتى متصوّر باشد ؛ و اين مايهء « نفاق » و اختلاف تردّد « روس » و « ارامنه » مانع فتن [ ه ] هاى ديگر گردد ، كه از وفاق برخاسته « 1 » مىشود .
لباس خلق اينجا ، آنچه « روس » و « ارامنه » اند ، قريب 50 سال است كه در همه چيز به طريق ساير فرنگان « اروپا » شدهاند و مردان را زينتى نيست ؛ و لباس منحصر است به ماهوت مشكى و رنگهاى تيره . خوب و بد « ماهوت » به « سليقه » اشخاص و مكنت و بىاستطاعتى مردم است . و امتياز « نوكر » از « رعيّت » در « كلاه » است و امتياز شمشيربند از اهل قلم در « اپالت » .
در زنها ، اقسام زينتها متداول است و اختراعات روبه تزايد ، مثل ساير بلاد و اكثر اختراعات از « فرانسه » و شهر « پاريس » است . سالبهسال تتبعاتى كه در لباسها و زينتها تازه مىشود ، صورت لباس را با وضع دوختن و پوشيدن آن ، كتاب ترتيب مىدهند [ و ] به اطراف مىفرستند . و چون سليقهء اهل « پاريس » مسلم است ، همه از تبعيّت آنجا ناگزيرند .
فرضا [ در ] سابق يك قسم كلاه فيما بين نسوان اينها متداول بود . حالا به اقسام مختلف است و همچنين جام [ ه ] هاى . . . « 2 » ، كه زمستان پوست « سمور » و « سنجاب » دارد ، به طريق « خرقه » و تابستان با اقمشه « حرير » است ، ولى در قيمت آن افراط نيست و به همينقدر كه البسهء ايشان به حسب ظاهر جلوه كند ، قانعاند .
ترمه و جواهر ، مدتى است كه فيما بين نوكر باب منسوخ است ، خاص صنف تجار است .
و « تتر » ، به عادت قديم خود يافته ، مردان به طريق اهالى « خيوق » و « بخارا » ، « قبا » و « جبه » و « چكمه » مىپوشند و كلاهشان بسيار كوتاه است . زنهاشان نيز كلاه كوتاهى دارند و حفاظشان جبهاى است كه از بالاى كلاه بهسر مىاندازند [ و ] تا پاىشان را مىپوشاند .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . ناخوانا .