رومى است ، سرما به حد افراط است و رودخانه بسته شود و عبور قافله در اين 3 ماه از بلاد بعيده ، روى يخ است .
در « حاجى ترخان » و حولوحوش آن برف شديد نيست و بارندگى كم است . رعد و برق و صاعقه بسيار مىشود و مذكور است كه هواى اين ولايت تا 20 سال قبل ، [ در ] فصل تابستان چنان بود كه يك نوع « نوبه » عارض « امزجه » مىشد كه به وجع « 1 » مفاصل منتهى و علاج او بسيار صعوبت داشت ؛ و اين وقتى بود كه گرما به 30 قيراط مىرسيد و اطباى حاذق استنباط كرده بودند كه علت مزبوره از خوردن ميوهها « 2 » و ماهى و يا از افراط آب يخ است .
در صدد منع برآمدند و مفيد اتفاق افتاد .
طايفهء « قلماق » در غالب اين ناخوشىها ، به اقتضاى جهل يا وحشتى كه دارند ، مطلقا به طبيب و دوا اعتقاد ندارند . چند روز به « امساك » و بعد به هر غذايى كه مريض مايل است ، درصدد تقويت بنيه برمىآيند .
از غرايب اثر هواى اين بلاد ، زيست « دواب » است ، خاصه « اسب » كه در تابستان ، نظر به وفور « پشه » و « مگس » جل نازك لازم دارد و در زمستان برهنهاند و مرطوبتر . مكرر ديده شد كه دو فرسخ اسبها را مىدوانند و بعد پى گردش در جايى وامىدارند ، عرق به اعضاء اسب يخ مىبندد و هيچ علت به هم نمىرساند .
هامش
( 1 ) . درد .
( 2 ) . در اصل : ميوههاى