ذكر حدوث زلزله به اين زمين
در 1680 از ميلاد ، زمين « حاجى ترخان » تابع طبع « تتر » شد ، يا از تحمل اين فتن خسته گشت و خوى « دواب » گرفت ، كه به جنبش اعضاء رفع خستگى كنند و يا دفع فتن [ ه ] هاى متواتر را از قدرت بشر دور ديد و به حركت خود خواست گرد انقلاب از اعضا بيفشاند .
نظم
يا راقد اللّيل مسرورا باوّله * انّ الحوادث قد يطرفن بالاسحار
سحرگاهى كه خلق در مهد راحت بودند ، مهد زمين جنبيدن گرفت و عكس قضيه صورت بست ؛ چه جنبش « مهد » سبب « خواب » است و در اين ماده ، مايهء « بيدارى » و « وحشت » شد .
مردم « صحرانشين » كه به تمدن انسى نداشتند ، ندانستند « زلزله » هست و قدماى سكنه « حاجى ترخان » نيز به واسطهء اينكه در اين امكنه زلزله « شاذّ » « 1 » و « نادر » است ، از وقوع آن بعيد العهد بودند ؛ مضطرب شده و راه فرار گرفتند .
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ »
« 2 »
.
به هر طرف مىگريختند و همين حالت مشاهده بود ، و در اين اثنا صبح شد [ و ] ديدند طبقات « تجّار » در كمال « سكون » و « آرامش » اند و تغييرى در احوال ايشان نيست .
هامش
( 1 ) . كمياب ، نادر .
( 2 ) . قرآن ( كتاب دينى مسلمانان ) - نساء : 78 .