[ مصراع ]
بعد از اين روزگار تا چه كند .
ناچار در كشتىها نشسته و از درياى خزر به سمت رودخانهء چارنير رفت ، ليكن به هر آبادى كه مىرسيد ، [ آن را ] خراب مىكرد و اموال [ را ] به غارت مىبرد و روزى مىگذرانيد .
تا وقتى يكى از اتباع خود را در خفيه به « حاجى ترخان » فرستاد ، هم براى تفتيش حال سپاه « مسكو » و هم ترغيب مردم در فتنه . و خود بلافاصله تجهيز سپاهى كرد و ديگرباره اطراف « حاجى ترخان » را منقلب كرد .
همينكه لشكر « مسكو » او را تعاقب مىكردند ، پنهان مىشد [ و ] باز از طرف ديگر صحرا بيرون مىكرد .
2 سال متمادى به اين « خرابى » مداومت كرد و در سنه 1667 [ مسيحى ] طغيان او شدت كرد و صحراى معروف به « كنسيك اسكيخ » را محل اردوى خود قرار داد .
دزدان اطراف رود « اتل » به او پيوستند . اسراف در « قتل » و « غارت » او به جائى رسيد كه خلق از جا و مكان ، بلكه از « مال » و « عيال » خود چشم پوشيدند .
[ مصراع ]
كافر چه داند بيش از اين ، يا مىكشد ، يا مىبرد .
چندى نگذشت كه جمعى از سپاه بىرحم ، خود را به ضبط كشتىهاى لشكرگاه « حاجى ترخان » فرستاد و اينها به يكباره « 1 » كشتىها را متصرف شده ، در يكى از كشتىها « صاحبمنصب » و چند نفر از لشكر بحرى بودند .
حكم « رزين » اين بود كه همه را بسوزانند . خواص او صلاح نديدند [ و ] او به حبس آنها اشارت كرد .
استيلاى او به مرتبه [ اى ] رسيد كه بىاحتياطانه ، مسافتى بعيد از دو طرف « اتل » را سياحت كرد و « ايلات » و « احشام » را « منزل » و « مأوا » مىبخشيد ، و هرچه [ را ] به « تاراج » و « يغما » مىبرد ، قسمت مىكرد .
در اين اثنا ، شعبده [ اى ] نمود و به كرامت جلوه داد . شبانگاه به خواص خود گفت : « در فلان مكان از اتل ، كه ميدان است [ و ] عمق ندارد ، سجادهء مرا كه گسترده ديديد ، صورت واقعه به عموم حشم مشاهده كنيد ، ولى نگذاريد كه خلق در
هامش
( 1 ) . در اصل : يك بار