فصل و هوا [ را ] مرعى داشت ، تا همه به عرصه رسيد . فرضا از « مازندران » و « گيلانات » و « قفقاس » ، درخت انگور » و ساير « فواكه » و با بعد مسافت و اختلاف ، طبع اشجار اينجا را چنان به هواى بارد اين بلد انس داد ، كه همه ميوه را محسوس كرد كه به عمل مىآيد .
حاكم اين ولايت ، بسيار پسنديد و اين اظهار را ميرزا به دربار پادشاه نوشت . از پادشاه به اين شخص « تحسين بليغ » و « اكرامى كامل » رسيد . حكم شد كه به اسم پادشاه « باغى » ترتيب دهد و مردم را « تعليم » و « ترغيب » كند .
چون آنچه اراضى حولوحوش « حاجى ترخان » ، كه وقتى مجرى « اتل » واقع شده ، بىقوت [ بود ] و ريگ بر آب غلبه دارد ، گفت : از خاك خارج زمينها را استعداد دادند و به اندك وقت 30 باغ آباد شد كه جز « خرما » و « انار » و « انجير » ، همه ميوه در غايت امتياز به عمل آمد .
سال 1640 مسيحى ، كه همهكس براى منفعت درصدد آبادى باغ افتادند ، چند نفر از اهل « نمسا » آمدند و آنها در تدبير تربيت اشجار [ را ] « مركبات » و « انار » و « انجير » افتادند ؛ ليكن از « برودت هوا » ، متعذر ماندند ؛ و اين اشجار در جاهايى تربيت كردند كه زمستان ، حفظ آنها لازم است .
و در اين زمان ، قسمى تربيت « گل » و « ميوهء گرمسيرى » متداول شده ، كه در هر خانه [ اى ] نهال « نارنج » و انواع « مركبات » هست ؛ و زياد هم ثمر مىدهد ، اما در كمال احتياط از سرما .
بدين سبب ، آنچه درخت « رز » است ، فصل زمستان در زير خاك پنهان مىكنند .
در سلطنت « پتر كبير » ، باغات پادشاهى متعدّد [ ايجاد شد ] و اينكه هريك از سلاطين در اين مهم اهتمام مىكردند ؛ قطع نظر از نيت معموريت ملك .
در بلاد روسيه ، « ميوه » جنسى است ناياب . و شنيدم غير [ از ] « حاجى ترخان » و شهرهاى « قفقاس » و شهر « عدس » « 1 » - كه كنار بحر سياه است - در هيچ يك از شهرهاى ايشان ، باغاتى كه اشجار ميوهآور داشته باشد ، نيست . فرضا انگور « حاجى ترخان » را به شهرهاى ديگر مىبرند [ و ] به قيمت گزاف مىفروشند .
هامش
( 1 ) . ادساOdessa )يا( Odesaشهرى است در جنوب جمهورى اوكراين ، و مركز استانى به همين نام ، كه در كنار درياى سياه قرار گرفته و در دوران باستان يك كلنى و دولت شهر محسوب گرديده و از شهرهاى قوم تاتار در قرن 14 ميلادى محسوب مىشده است . در سال 2001 م . 000 ، 029 ، 1 نفر جمعيت داشته است .