تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠

فتنهء ديگر

بعد از اين واقعه ، كه يك چند « تجّار » ترك تردد و معامله كرده ، هريك راه وطن خود گرفتند ، سكنهء شهر به ارباب منصب و مستحفظى كه از جانب پادشاه مأمور بود و « ارامنه » و « قلماق » و قدرى از رعاياى « روسيه » انحصار يافت . طايفهء « تتر » باز به فكر اغتشاش افتادند و با خوانين دشت قبچاق پيمان به ميان آوردند و اين معاهدهء 3 ساله ، فيما بين ايشان پنهان بود و منتهز « 1 » فرصت بودند تا در سنه 1660 [ مسيحى ] وقتى را مقتضى ديده ، به اجماع و ازدحام اطراف شهر را فرو گرفتند [ و ] بر سكنه همين قدر « مكنت » ماند كه « عيال » خود را به « قلعه » بردند ، ولى از زيست [ در ] قلعه نيز در وحشت و بيم بودند ؛ هم به علت « قلّت آذوقه » و هم از « كثرت تتر » . حاكم كه از جانب پادشاه « روسيه » بود ، عقل و كفايت تمام داشت و دعواديده و صاحب تجربه و بىترس بود . اهل قلعه را از همه راه « تسلى » مىداد و مىگفت : « اگر به نوعى [ كه ] من مىگويم رفتار شود ، ما بر خصم فايق شويم . » محصورين جواب گفتند : [ مصراع ]
« حكم » آن‌چه تو فرمائى ، « رأى » تو انديشى .
گفت : « يك روز و يك شب ، هيچ‌كس از مكان خود به مكان ديگر نرود ، و سخن
هامش
( 1 ) . منتهز( montahez )، كسى كه فرصت را غنيمت شمرد ، فرصت‌يابنده .