طبع او مايل نبود .
در « عفو » و « اغماض » او گويند : يكى از فرستادگان « قيصر » كه براى مهمى ملتزم ركاب او بود ، در خفيه انديشهء قتل آتلا را مصمم شد و نظر به بىتكلّفى ظاهر او ، اين مهم را به سهولت برآورده مىديد .
« آتلا » به فراست دريافت و به مقام « خلوت » به او گفت : چرا به انديشهء كارى افتاده [ اى ] ، كه هنوز ارادهء خداوند به وقوع آن تعلق نگرفته است . مرا به « حقارت » تو رحم مىآيد .
فرستادهء « قيصر » خجل شد و متنبّه [ گرديد ] ؛ و صورت واقعه را خود به اركان بزم او عرض داد . يكى از نزديكان « آتلا » به « آتلا » گفت : اگر من به جاى تو بودمى ، او را به بدترين عقوبات « سياست » كردمى ، تا ديگر كس به گرد اين خيال محال نگردد .
« آتلا » گفت : من به شكرانهء اينكه به جاى تو نيستم ، از او درگذشتم ؛ و هيچكس نتواند تقدير خداوند را تغيير داد .
چون « آتلا » درگذشت ، از اختلاف « سپاه » و « اعيان » حشم او ، دولت او « نقصان » يافت ؛ ولى نام نيك او به مثابهء رود « اتل » ، در « السنه » و « افواه » مردم شمال جارى است .
و در بعضى نسخ [ ه ] ها ، اين رود را « عديل » نيز گفتهاند . مىشود به اين مناسبت باشد كه « عديل » در لغت چيزى را گويند كه با چيز ديگر برابر باشد . اين رود در غالب از امكنه ، يك فرسخ بيشتر فضا بههم مىرساند و برابر « دريا » مىشود .
از خواص آب اين « رود » است ، در جايى كه به « دريا » متصل مىگردد ، به عرض سه فرسخ و بيشتر و به طول تا 20 فرسخ ممزوج به آب دريا نيست و « شورى » و « شيرينى » آب را برهان گرفتهاند و « منجمد » شدن و نشدن آن را در فصل يخ اقوا « دليل » ديدهاند ، تا جايى كه « آب شيرين » است ، يخ مىبندد و در روى او « عبور قافله » است ؛ و « آب شور » كه اول « دريا » است ، به حالت خود باقى است .
بالجمله ، مدار آبادى روسيه ، همين رود است . و مبدأ او از جبال « اقصى » بلاد شمال و ولايت « سيبر » [ است ] .
و يكى از منافع اين رود صيد ماهى است كه به حدود معين در اجازهء مستأجرين است و مبلغهاى گزاف « مال الاجاره » مىدهند .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 574
مساهمون: هارون وهومن
ص٥٧٤