تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
ايشان را كسى پياده [ نديده ] ، مگر وقتى كه متعذر باشند . « آتلا » ، جهدى بليغ در تهذيب خلق داشت و به ازدياد « 1 » شوكت فريفته نمىشد و بر فروتنى خود مىافزود تا « منشور بزرگى » او مقبول آفاق گشت ؛ و وقتى از « قسطنطنيه » به « خزانه » او « خراج » آمد ، « پيرنسق » كه هداياى « قيصر » را به « حضرت آتلا » آورد ، مىگويد ، بعد از آن‌كه « آتلا » هدايا را به كمال رفق معذرت خواست ، مرا به نزد يكى از « قصبات » دور كه « راحتگاه » او بود برد . ديدم دخترى چند در لباس او را استقبال كردند و به زبان « غون » اشعار مىخواندند و « آتلا » مىگريست . از مضمون « شعرها » پرسيدم ، يكى گفت : از « امير » مىپرسند كه چگونه گذرانده روز خود را ، اگر زحمتى بر خلق افزوده [ اى ] ، راحتى نخواهى ديد . پس [ به ] زمينى فرود آمد كه اطراف آن « حصار چوبين » داشت . على الصباح بر در آن حصار به روى خاك مىنشست و به كار خلق مىرسيد ، كه در خصايص او نوشتند شب‌ها « سفرا » و « فرستادگان » اطراف « 2 » را بر سفرهء خود دعوت مىفرمود [ و ] براى آنها « ظروف سيمين » و « گستردنى زرين » مىنهاد ؛ و براى خود ، دو سه ظرف از چوب . بعد از طعام رسم بود [ كه ] شعرا از « فتوحات لشكر » او انشاء شعر مىكردند . جوانان « مشعوف » بودند و پيران مىگريستند ، كه از خدمت بازمانده بودند . « آتلا » ، خود « ساكت » بود و « متفكر » . وقتى به شاعرى گفت : تا كى وصف از « مصاف » كنيد و در حسنات سپاه من سخن گوئيد ؟ اندكى در « گفتار » و « كردار » من « عورى واجب » بشناسيد ، كه اين خود از « حق‌شناسى نعمت » است . هرچه از افعال مرا كه مستحسن اطباع دانيد ، وصف گوئيد تا باعث « تشويق خاطر » من شود و اگر خلاف « صلاح خلق » و « رضاى حق » ديديد ، نيز رخصت است كه به ذكر آنها ، مرا « متذكر » كنيد . در زينت حرب لشكريان و البسهء ايشان از « زر » و « جواهر » مضايقت نمىفرمود و خود چون سيف شاهر « 3 » به عريانى جوهر خويش ظاهر مىكرد و به هيچ « تجمّل »
هامش
( 1 ) . در اصل : ازديا ( 2 ) . در اصل : اطرف ( 3 ) . سيف شاهر ، يعنى شمشير مشهور و معروف و سرشناس .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 573 | هارون وهومن