والى اين وقت طايفه از « تتر » ، كه « زد » اسم داشتند و مسكن آنها در صفحات مشرقى « اتل » بود ، قوت گرفته بودند و دست تعدّى اينها دراز بود ، زيرا كه اينها به شوكت اولاد « چنگيز خان » كه از نسل « باتو » « 1 » ابن « جوجى » ابن « چنگيز خان » بودند ، تكيه داشتند و در سراغ « ابنيه » و « آبادى » « حاجى ترخان » - كه شنيده بودند - جهد مىكردند و بعد مسافت مانع ايشان [ بود ] .
تا در سنه 1504 مسيحى ، به اطراف « حاجى ترخان » راه يافته ، و به استعداد تمام به اسير و غارت اينجا پرداختند . اهل اينجا به استحكام بروج و باره « قلعه » پرداخته و هيچ چاره [ اى ] نديدند جز اينكه « حاكم » خود را با « عريضه شكوهآميز » از بىمبالاتى او به پادشاه « مسكو » بفرستند .
جمعى را اين رأى پسند نيفتاد ، و ليكن هم متفق شدند در « سلب اختيار » حاكم و نوشتن « عريضه » و چارهجوئى از اركان دولت « روسيّه » .
از آنجا جواب نوشتند كه از هر فرقهء « تتر » ، كه در « حاجى ترخان » و حولوحوش سكنا دارند ، بايد چند روزى نيز به اتفاق « حفظ سامان » خود كنند ، كه اينك سيل سپاه از عقبنامه روان است .
« تتر » به اين مژده مستظهر شده ، خاصه طايفهء معروف به « آردين ساف » ، كه با « تاتاريّه قزان » علاقه و بستگى « 2 » داشتند .
در اين اثنا ، لشكر « روسيّه » در رسيد و « حاجى ترخان » از بيم فرقهء « زد » امان يافت ، اما اين امنيت طولى نكشيد ، كه « شماكينه » نام ، كه از مرتاضين « تتر » و مدعى دولت باطن بود ، به هوس جلال ظاهر افتاد .
درويش ، غفلتا علم اقبال برافراخت [ و ] غالب « تتر » ، به زمان قليل ، گرفتار كمند ارادت او شدند و ازدحامى بىحدوحصر شد .
« يمقورچى » نام ، صاحب حكم اين صفحه ، بعد از مقابله و شكستهاى فاحش ، خواست در پردهء نسوان پناه جويد ، [ كه ] اسير شد و نزديك [ به ] 000 ، 30 [ نفر ] لشكر او كشته گشته و اسير و عارى از اسباب حرب شدند .
اقتدار و اشتهار « شماكينه » به مرتبه [ اى ] رسيد كه بىدعوت او ، طوايف دشت و
هامش
( 1 ) . باتو خان( Batu Khan )، خان مغول ( 1203 - 1255 م . ) و نوه ارشد چنگيز خان مغول ، كه بر اروپاى شرقى دست يافت و سيطره خود را از درياچه بالخاش( Balqash )روسيه تا مجارستان گسترش داد .
( 2 ) . در اصل : بستهكى