صفحات زياد بود .
آبادى « حاجى ترخان » از اينجهت بيشتر شد ، كه منتهاى رود ، انتهاى دريا و موضع ايستادن كشتى و تردد تجار است .
« ستيره » نام « تتر » ، رئيس سكنهء اين ملك بود ، [ كه ] با عقلى كامل و امرى منتظم ، اسم او در غالب بلاد به « عدل » و « داد » شهرت كرد ، و از آثار او كه باعث بقاى اسم او شد ، بناى اين شهر است . « ستيره خان » به « استر خان » مشهور شد و اين در سال 1473 مسيحى بود ، كه هنوز « روسيّه » به اين ساحات راه نيافته بودند .
و هم در اين سنه ، « انوارس » نام مسيحى ، به سياحت اينجا آمد و از اينجا به سمت « ايران » رفت و زود معاودت كرد و در اسامى شهرها كه سياحت كرده بود ، اين شهر را « استيره خان » نوشت .
« كانثرى » مورخ مىگويد : اين صفحه فيما بين 3 خان « تتر » قسمت [ شده ] بود [ و ] هريك در قسمت خود « آبادى » مىكردند ؛ اما زمستان دو خان اينها با ايل خود مىرفتند ، به مكانى كه موسوم است به « تنى » و مشرقى « حاجى ترخان » واقع است ؛ و « ستيره خان » ، اين فصل نيز در « حاجى ترخان » بهسر مىبرد . و به واسطهء عارى بودن از تدبير عمارات ، « حشم » و « دواب » خود را در زيرزمينها مأوا مىداد . دوام تمكن « ستيره خان » به اين مكان ، سبب تسميهء شهر شد به اسم او .
و چندى نگذشت كه « خوانين » ديگر را نيز مطيع رأى خود نمود و در جميع اين صفحه به اقتدار كامل رسيد ، به مرتبه [ اى ] كه از پادشاه مسكو نيز توقع « خراج » كرد .
و اين مورخ مىگويد : گمان مىكنم [ كه ] همهء اين « اقوال » راست باشد ، زيرا كه اوايل آبادى اين بلد ، دولت با نظامى به اينجا استيلا نداشت ، كه مردم به « شوق خاطر » و « اطمينان قلب » و « سليقهء واحد » به آبادى پردازند ؛ و اين همه خرابى پياپى دست ندهد .
پس به اختلاف عود و اقتضاى اوقات ، همهء اين گفتگوها را در بناى اين شهر مىتوان باور كرد .
هرچه هست ، مىگوئيم . طايفه « تتر » مىگويند هم اينجا چندى « حاجى ترخان » يا « طاهر خان » مشهور بود ، و اين « ترخان » يا « طاهر خان » ، به اطاعت خانى ديگر و ملازمت او ، حفظ « اتباع » و « ايل » خود مىنمود ، تا مكنت او به حدّ استطاعت شرعى رسيد ، حرمت شرعى « مرعى » داشته ، از حاصل « مواش » و « مراع » خود راحله برداشته ، بى
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 567
مساهمون: هارون وهومن
ص٥٦٧