سپاهكش و خصمكش بود ، به طى اين ماجرا برخاست « 1 » . [ و ] به اندك وقت ، خاك اتباع و احفاد « استره خان » را به آتش « حرب » بر باد داد [ و ] همهء اين بلاد را در جناح شوكت خود گرفت .
« روسيّه » و طوايف ديگر را نيز مجال « مخاصمه » نماند ، و شهر « استر خان » ديگر باره رنگ « آبادى » پذيرفت و « بطى » در استحكام قلعه [ اى ] كه محكمهء شهر است ، سعى كرد . گويند او مجموع اين « قلعه » را از سنگ ساخت .
و « فىاستر » مورخ مىگويد : در ظهور « بطىتتر » ، شهر « حاجى ترخان » به تصرف « روسيّه » بود . « ستيلف » نام به كوتوالى قلعهء مزبور مأمور بود [ و ] با معدود قليل « قلعه » و « حومه » شهر را حراست كرد و از تطاول لشكر « بطى » ايمن داشت . و چند دفعه با « كوسك خان » ، كه از جانب « بطّى » به تسخير « حاجى ترخان » مأمور بود ، جنگهاى خوب كرد . به شكرانهء فتحها [ يى ] كه دست مىداد [ و ] « كوسك » شكست مىيافت از قلعه « حاجى ترخان » و « تمور خان شوره » ، دو كليسا ساخت به اسم حضرت مريم .
و هم او مىگويد كه محل سكناى « كوسك » ، كنار رود « وان » - كه شعبه [ اى ] از اتل است - بوده ، و هنوز هم موجود است ، و به « بروج كوسك » معروف است ؛ و در اين ازمنه ، لنگرگاه كشتىهاى « حاجى ترخان » ، آنجا است ، و به شهر 12 فرسنگ مسافت دارد .
و اين « كوسك خان » بالاخره مطيع حكم « روسيّه » شد و خان « چركن » نيز بهرغم « بطّى » و ستمى كه از حشم او مىديد ، در خدمت شاه « روسيّه » سر به زمين نهاد و متعهد « خراج » گشت .
« چكاف » مورخ ، در وجه تسميه « حاجى ترخان » مىگويد : شهر « تموتركن » نيز همين حالت را داشته ؛ گاه اوايل رود بوده و گاه اواخر [ آن ] مىشود « حاجى ترخان » و « تموتركن » يكى باشد .
و يا اينكه جمعى از « ترخو » - كه اسم شهرى است [ در ] مغربى « بحر خزر » ، به قصد آبادى اين مكان آمده باشند ، لفظ از « ترخو » اسم اين مكان شده و به كثرت استعمال « استر خان » گفته باشند .
« يزلوف » مورخ مىگويد : بسيار [ ى ] از طايفهء « پالك » و ديگران ، « نوشته » دارند و يقين كردهاند كه بناى اين شهر از « تتر » است و شهرهاى معمورهء « تاتار » در اين
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواست