تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
سكناى اهل « حاجى ترخان » در ميانهء رودخانه مشهور به « دان » و رود « اتل » بود . طغيان آب ، آن مكان را خراب كرد و سكنهء مزبور « 1 » جميعا متفرق شدند . سال چهارصدم از ميلاد آن حضرت ، موضعى كه حالا آبادى « حاجى ترخان » در او واقع است ، يورت‌گاه « 2 » ايل « اكت سيرى » شد ، كه شعبه [ اى ] از « خزريه » اند ؛ و هم او گويد : چون شهر « اتل » آباد بود ، هركه در امكنهء مزبوره تعيش داشت ، به شهر « اتل » نگاه مىكرد . خان اين طايفه به « اوسترنت » موسوم بود و اين مكان هم در آن زمان به « اوسترنت خان » ناميده شد و اين‌كه جميع اهالى بلاد « روسيّه » ، لفظا و كتبا هم اين شهر [ را ] « استر خان » مىگويند و مىنويسند ، مخفف « اوسترنت خان » است . در سنهء ششصدم از ميلاد ، طايفهء مزبوره از هواى اين مكان متأذّى « 3 » شده ، در 70 ورستى اين‌جا بناى « آبادى » و « سكنا » گذاشته ، كه واقع بود بر كنار رود « اتل » و به « بالن كوبر » موسوم شد ، يعنى « شهر بزرگ » . بعد از آن‌كه اين طايفه ، آنجا را « يورت » خود كردند ، چندى گذشت ؛ و سال هفتصدم از ميلاد ، قسمتى از « تتر » كه بزرگ آنها به « خواليس‌ساف » مشهور بود ، به اين موضع آمدند [ و ] تا آخر سال هشتصدم از ميلاد ، بلاد مزبوره ، خاص اينها بود ؛ اما طايفهء « غز » نزديك آمده بودند و حواشى اتباع « خواليس‌ساف » را مىبريدند . در [ سال ] نهصدم ميلاد ، على الغفلة « تاتار » و « غز » و غيره ، « مفقود الاثر » شدند . مصراع « 4 »
نه « شاه » ماند و نه « شهر » و نه « چاكر » و نه « غلام » .
و علت اين خرابى را به غلبهء آب نسبت مىدهند ، نه عفونت هوا ؛ زيرا كه از ابنيّهء آنها نيز اثرى نمانده بود . و در سنوات « هزار و صدم » تا « هزار و دويستم » از ميلاد ، باز سكنهء قديمه كه تبعهء « خواليس‌ساف » است ، به صحراى ما بين « بايق » و رود « اتل » كه مشرقى « حاجى ترخان » است ، نمودار گشتند ؛ اما به واسطهء خوف از « طغيان آب » ، بناى عمارت و آبادى نمىگذاشتند .
هامش
( 1 ) . در اصل : مذبور ( 2 ) . چراگاه . ( 3 ) . اذيت‌ديده ، آزرده‌شونده . ( 4 ) . در اصل : ع ( به جاى واژه مصراع )