تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
پيوست نيسان به اينها نقصانى رسد ، صلاح آن است كه آنچه به كار است ، به كنارى گذاشته شود ؛ بل به كتابى ثبت گردد ؛ خاص عكفه اعلى . « 7 » قبول حضرت او تا كدام مىافتد ، هم در آن جايگاه منيع ، « 8 » « غث » « 9 » از « ثمين » « 10 » جدا گردد و « ذمّ » يا « تحسين » شنيده آيد . هرگاه از منسوجات ديگران ، به تغيير عبارت « تلبيسى « 11 » » رفته باشد ، خود در معرض مؤاخذتى به خامهء بيگناه سياستى نيست . صدق حديث علم اللّه . آنچه بيان آن سبب تشويق خاطر ، بلكه موضوع مسئله شد ، بيشتر از معلومات جمعى است كه به شمع عقل فيض روح القدس يافته ، و شبه آفتاب در ساحت « 12 » عالم بارها بر گرد تودهء اغبر « 13 » تابيده‌اند ، و چون ماه ، هيچ‌گاه از كسر و كمال « بدر » و « هلال » سرنتابيدند . [ نظم ]
چو بيت المقدس « 14 » درون آفتاب * رها كرده ديوار بيرون خراب
حفظ مراتب هيچ ندانند ، بلكه هيچ دانند ، نه در صدرى اعتكاف جويند و نه از صف النعالى « 15 » استنكاف دارند . [ نظم ]
دمادم شراب الم دركشند * اگر تلخ نوشند ، دم دركشند
و گويند 4 چيز از 4 چيز سير نگردد : [ 1 ] « مرد » از « هنر » [ 2 ] « چشم » از « نظر »
هامش
. پراكنده كردن ، ولخرجى ، فاش كردن راز . ( 7 ) . هم‌وغم خود را معطوف كردن به امرى ، خود را وقف چيزى كردن ، معتكف شدن در جايى . ( 8 ) . استوار ، محكم ، بلند ، رفيع ، عزيز . ( 9 ) . لاغر ، سخن تباه . ( 10 ) . ثمين يا سمين( Samin )، فربه ، كلام استوار . ( 11 ) . تلبيس( talbis )، فريب ، حيله ، مكر ، كذب ، دروغ ، خدعه ، ريا . ( 12 ) . صحن خانه ، حياط ، ميان‌سراى . ( 13 ) . اغبر( aqbar )، گردآلود ، خاكى . به « گرگ » و « سال قحطى » هم گفته مىشود . ( 14 ) . بيت المقدس يا قدس ( خانه پاك ) ، شهر تاريخى و باستانى اورشليم( Jerusalem )به معناى شهر صلح كه در عبرىYerushalayimخوانده مىشود ، پايتخت سرزمين مقدس بوده و در سال 2004 م . 512 ، 701 نفر جمعيت داشته است . ( 15 ) . صف النعال ، يعنى كفش‌كن ، انتهاى مجلس .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 430 | هارون وهومن