[ نظم ]
اى همنفسان ، آتشم از من بگريزيد * هركس كه به من دوست شود ، دشمن خويش است
به سراغ « عقل » و تسكين موهومى كه در من گمان مىرفت ، مرا به اين ملك مأمور كردند و مراقبت امورى [ را ] از من خواستند ، كه همه مايهء « فراموشى خاطر » است و « بطلان ما فى الضمير « 1 » » .
« و ما زاد فينا العلم الّا تحيّرا » .
ما را همه اسباب پريشانى داد ، و ديگر اينكه سخن را در صورتى به حليّهء « فصاحت » مىتوان آراست كه بنان و بيان مطلق العنان « 2 » باشد ، و كلمات به تغيير صورت از معنى مقصود خارج نشود .
بناى اين « نسخه » غالبا بر ذكر الفاظى است كه تغيير آنها منافى معنى مقصود است . فرضا لفظ « اروپا » را با چند لفظ رديف كند ، كه « عنيف » « 3 » ننمايد ؛ و كلمهء « امريكا » را به كدام لفظ مستعمل « ترجمه » نمايد ، كه به مردم « ينگىدنيا » « 4 » مثل نشود .
« مستمع » و قايل به « محاجّه » « 5 » نيفتند و داستان « فقيه سفيه » نشود ، كه « مسئله مختلف فيه » گفت ، در مجمع عالم « تكفير » ش كردند [ و ] مدتى « آوارهء » سفر عتبات « 6 » و ارض اقدس « 7 » بود .
براى « شاهد » و « بينه » تجسس داشت ، تا در كهنه مدرسه [ اى ] ، نسخهء مندرسى يافت و در آن نسخه قولى ضعيف ديد ، كه « تقويت » او و « الزام » خصم مىكرد .
عمرى در زحمت بود كه كهنه كتاب را به مجمع اصحاب كه هريك به بلدى متفرق بودند ، مىنمود .
يكى از اصحاب به نصيحتش گفت : دائم [ كه ] تو در اين دعوى صادقى ، لكن چه لازم كه « قول معروف » بگذارى و سخنى گويى ، كه اين همه رنج بيهوده برى ، و بنده ،
هامش
( 1 ) . ما فى الضمير ، جملهء اسمى امر ، به معناى آنچه در ذهن و ضمير است .
( 2 ) . خودسر ، افسارگشاده ، خودكامه .
( 3 ) . عنيف( anif )، درشت ، سخت ، سختگير .
( 4 ) . اين لفظ تركى فارسى است و نخستين بار از راه « عثمانى » ( تركيه قديم ) به كشور آمده است و تا مدتها مردم « ايران » به جاى « ايالات متحده امريكا » به آن ينگه دنيا و ينگى دنيا گفته و طبقات پايينتر هم « لنگه دنيا » يا « لنگى دنيا » مىگفتند .
( 5 ) . محاجه( mohajja )، استدلال .
( 6 ) . عتبات( atabat )، جمع عتبه . به آرامگاههاى پيشوايان شيعيان اماميه در 4 شهر جمهورى فدرال عراق ( بغداد ، كربلا ، نجف و سامرا ) گفته مىشود .
( 7 ) . لقب شهر مشهد ، مركز استان خراسان رضوى .