تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
« آتش » داند [ كه ] كدام خوبند . به طريق تعرض گفتم : اين روزنامهء مختصر ، درخور تمهيد مقدمات و جواب‌ها ، كه همه سؤال مقدّر است ، نيست . اينجا به مناسبت شغل من ، نقل سخن از كيف و كم و حيف‌وميل كسانى بايد ، كه به اين ديار صاحت « 1 » دارند ، از اين قبيل كه در اين سنه در « السنه » و « افواه » « 2 » ثناى شاهنشاه جمجاه « 3 » اسلاميان پناه - روح و من يروح فداه « 4 » - حكم وجوب به هم رسانيده و دعاى بقاى اين سلطنت عظمى و خلافت كبرى كه به قرن‌هاى بىشمار پيوسته باد ، به حد فرايض رسيده ، ابتر « خوارزم » « 5 » از اثر نظم به رعيتى دولت « ايران » مخلص جست ، مستخلص شد و متاع « خطا » را تبعهء دولت عليّه بيشتر در معرض « بيع » و « شرى » « 6 » آوردند . تاجرى « فاجر » نشد و مسلمى شيوهء كافرى نپسنديد . از « ايرانى » كسى دولت « خارج » را « تابع » نشد كه مانع شوم و در وقايع بنويسم . پيله‌وران اين معرض ، كه چون « پيلتن » و « گودرز » در خور ميدان كارزار بودند ، در دكان و بازار حرف از « معامله » دارند ، نه « حرب » و « مجادله » . قريب [ به ] 500 نفر ، همه ساله به اين ملك سفر دارند . 100 نفر ايشان متوقفند كه جنس ايشان به فروش نرفت [ و ] از پاكدامنى جنس ديگر انس نگرفتند ، يعنى از « شارع شرع » به « شاهد شهر » نپرداختند و كسى را به شرّ نينداختند . [ نظم ]
حمد للّه كه نيستند اين قوم * جز پى اعتبار دولت و دين
گفت : اين اقوال قديمهء عام‌پسند ، اگر بر طريق « اطناب » « 7 » نوشته شود ، كتاب نشود ؛ و كتاب شود در « اعتاب » « 8 » عرش قباب « 9 » اعلى حضرت پادشاهى تحفهء مفيدى نيست كه مايهء روسفيدى گردد ، و از كدام راه ، ماه‌به‌ماه عرض اين اخبار مىتوانى
هامش
( 1 ) . زمينى كه هيچ‌گاه نروياند گياه را . ( 2 ) . دهان‌ها . جمع « فوه » به معنى دندان يا جمع « فم » به معناى « دهان » . ( 3 ) . آن‌كه همانند « جم » باشد در منزلت و مقام . جم اقتدار ، جم قدر ، جم مقام . ( 4 ) . جان من و هركس كه جان دارد ( روح در كالبد اوست ) فداى او باد . جملهء دعايى اغراق‌آميز كه مداحان و چاپلوسان بر زبان مىآورند . ( 5 ) . در اصل : خارزم ( 6 ) . خريد و فروش . ( 7 ) . اطناب( atn ? ab )، جمع طنب ، به معنى رسن‌هاى خيمه . مبالغت در سخن ، پرگويى كردن ، روده‌درازى كردن . ( 8 ) . اعتاب( a'tab )، جمع عتبه ، به معناى آستانه ، در ، هر پله يا پايه از نردبان . ( 9 ) . جمع « قبه » ، به معنى گنبد و هر بناى گرد برآورده .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 427 | هارون وهومن