چنان مىدانم كه در كمال احاطهء عربيت ، سياق مأنوس را از دست گذاشتن و « صحاح » « 1 » [ و ] « قاموس » « 2 » را « لزوم ما لا يلزم » « 3 » كتب « فارسى » كردن ، شرط « بلاغت » نيست .
و از اين سبب ، سخن در صنعت « سلاست ربط » و « سلامت لفظ » ايراد شد ؛ اگر صواب است « فمن فضل ربّى » ، و اگر خطاست « فمن قصور فهمى انّ الكمال للّه فقط » .
هامش
( 1 ) . صحاح اللغه ( لغات درست ) نام يكى از فرهنگنامههاى مهم زبان عربى است ، كه اسماعيل بن حماد جوهرى تأليف كرده است . ترجمه و تهذيب آن به نام « الصراح من الصحاح » انتشار يافته است .
( 2 ) . نام كامل آن القاموس المحيط و القابوس الوسيط است ، كه فرهنگنامهاى است عربى از آثار مجد الدين فيروزآبادى . مؤلف در اين اثر ، حرف آخر ريشه كلمات را « باب » و حرف اول را « فصل » قرار داده است .
( 3 ) . لزوم ما لا يلزم يا اعنات ، آن است كه شاعر حرفى يا كلمهاى را كه التزام آن واجب نباشد ، التزام كند و آن را در هر بيت يا مصراع مكرر گرداند ، مثلا ملتزم گردد كه قبل از حرف روى يك حرف را تا آخر قصيده يا غزل تكرار كند ، در صورتىكه تكرار آن لازم نيست .