تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣

[ حاجى ترخان ]

هفته [ اى ] نگذشت كه ناگاه كشتى را نيز از خوف بحر دهشتى دست داد ، خود را در ورطه [ اى ] ديد ، كه باد شرطه هيچ برنمىخاست « 1 » .
« فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ » .
« 2 » مانند « عذرا « 3 » مريمى » ك [ ه ] آبستنى دارد ، همى چون آبستنان كه از همه‌چيز بترسند و پيش از عدّه « 4 » « حمل » و « فصال » « 5 » سقط جنين كنند ، هنوز عشرهء مبشّره « 6 » مدت - كه عشرهء مقرّرهء دولت بود - منقضى نشده ، در كنار بلدهء « 7 » « حاجى ترخان » ، حملى كه داشت ، بينداخت . [ مصراع ]
بچه نازادن ، به از شش ماهه افكندن جنين .
اين نقصان مدت و خلاف عادت ، نطق ناتمام مرا فروبست و تنافر « 8 » بين و تنافى وضع اسباب ديگر گشت . [ بيت ]
مىخواست « گل » كه دم زند از رنگ و بوى خويش * از غيرت « صبا » نفسش در « دهان » گرفت
از تصور مآل « 9 » به تحيّر و ملال افتادم ، كه اين حالت خاصه را براى كسى كه طرف مهمى از دولت باشد ، كارى سهل نيست . [ مصراع ]
يا كه اينجا جمله اعضا « چشم » بايد بود و « گوش » .
هامش
( 1 ) . در اصل : برنمىخواست ( 2 ) . مريم - 23 . ( 3 ) . دوشيزه . ( 4 ) . عده( eddeh )، مدت سوگ زن در مرگ شوى . در اصطلاح فقه مذهب شيعه اماميه ( از فرق دين اسلام ) مدت 3 ماه و 3 روز كه زن پس از طلاق يا مرگ همسرش بايد صبر كند و ازدواج ننمايد . در حامل وضع حمل است . ( 5 ) . از شير باز كردن دو كودك ، از همديگر جدا كردن سيف فصال ، يعنى شمشير برنده . ( 6 ) . ده يار بهشتى . به موجب روايات دينى مسلمانان ، پيامبر به 10 نفر از دوستان و ياران نزديك خود وعدهء رفتن به بهشت ( جايى كه در اعتقادات دينى مردم مشرق‌زمين جايگاه انسان‌هاى نيكومنش است ) را داده است . اين افراد عبارتند از : ابو بكر ( خليفه اول ) ، عمر ( خليفه دوم ) ، عثمان ( خليفه سوم ) ، على ( خليفه چهارم ) ، طلحه ، زبير و غيره . ( 7 ) . ناحيه ، شهر . ( 8 ) . از يكديگر بيزارى جستن . تنافر در معانى ، آن است كه معانى كلمات از يكديگر دور شوند و ناسازگار باشد . تنافر در حروف و كلمات هم به همين معناست ، كه يا تلفظ دشوار گردد يا بىمعنا شود . ( 9 ) . مقصد ، نتيجه ، انجام ، سرانجام ، پايان كار ، فرجام ، عاقبت امر .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 423 | هارون وهومن