تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
اين موقع وقعى نيست ؛ چه ، تقدير اثر خويش كرده بود و كار از « چاره » و « تدبير » گذشته .
« وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا » .
« 1 » تغيير نمىپذيرفت ، بلكه تأخيرش « تقصير » بود و اين « تقصير » مايهء تغيير مىشد . پس ميل خاطر از ميانه بگريخت [ و ] حفظ ظاهر مغلوب حكم قاهر گشت ؛ انگشت « سمع » و « طاعت » بر ديده امتثال رفت . [ مصراع ]
حاليا دير مغان است حوالتگاهم .
و به « تجربه » معلوم شد كه در « امتثال امر » ، همه‌چيز به حدّ « كمال » ممكن است و در « اهمال » بيم جان و ضرر مال ، متصوّر . از علايم مأموريت به « علم شير و خورشيد » ، كه آيت « نصر » و « تأييد » بود ، اكتفا كرد ؛ معانى بسيار و فوايد بىشمار در اين مترتب ديد ؛ يعنى مأمورين بلاد : [ مصراع ]
حمله‌شان از باد باشد دم‌به‌دم .
و هميشه از نسايم « 2 » دولت تقويت خواهند ديد ، به « تجمل » و « اسباب » ديگر نپرداخت ؛ و اين آداب از هم ركاب تعليق آموخت ، كه هم‌كسانش به « نشان » و « شمشير » تحريض كردند ، مورد ترجمان « 3 » و تقصير شد . [ مصراع ]
بيدل از بىنشان چه گويد باز .
در رخصت آخرين كه با « نگاه حسرت » و « نوك مژگان » ذرات حضور آفتاب مثال را براى دفع ضرر غبار غربت كحل بصر « 4 » مىاندوخت ، به نوشتن روزنامهء تاريخ مانند نيز مأمور گرديد ، و بنده [ را ] به توفيق خداوند حوالت كرد ، چه ، در خود آن‌قدر كفايت گمان نمىبرد . پس ، از راه « قزوين » به « گيلان » - كه به مرگ ناگهان مثل است - وارد شد و مشاهده « 5 »
هامش
( 1 ) . احزاب . 62 . ( 2 ) . نسايم( nasayem )، جمع نسيم . در عربى جمع نسيم ، « نسام » است ، پس استعمال نسايم مخصوص فارسى است . نسيم يعنى باد ملايم ، نفس ، دم ، وزش ، حال و هوا ، هواى تازه . ( 3 ) . در حاشيه سمت راست آمده : « لفظ ترجمان يعنى چه ؟ » . ( 4 ) . سرمهء چشم . ( 5 ) . در اصل : مشاهد .