رسم « وظيفه » است و وظيفهء ايشان دعاگويى .
« استغفر الله فى كلّ يوم سبعين مرّة » . « 1 »
مراحل عمر ، مقارن سنين « اربعين » است ، « 2 » هوس مسافرت عرض ستّين و « تاتارستان چين » ام نيست .
نظم
طلايع ضعف قد اغارت على القوى * و ثار بميدان المزاج قطام
مرا از نوايب دهر جراحتها بر دل ريش است .
[ مصراع ]
جراحت ديده ، از بو مىگريزد .
بوى نافهء « چين » و مشك « تتار » ، دل مجروح را مايهء خرايش آزارى است ، و با طايفهء « ترسا » « 3 » بريك « استل » « 4 » و « ميز » دست در كاسه كردن و با « اسقف » عزيز « تلاش » و « تلواسه » « 5 » نمودن ، از كسى شايسته است كه ناموس « دين » از ناموس « مشركين » نداند ، فرق « فرقان » « 6 » و « انجيل » نكند ، با شمع « مريم » ، قطع سبيل « 7 » نمايد .
نظم
به من نامشفقاند آباى علوى « 8 » * چو « عيسى » زان ابا كردم ز آبا
از سياقت سخن خيره شده ، به خنده افتاد .
[ بيت ]
نگاه گوشهء چشمى و خنده زير لبى * از اين دو گشت مرا صد هزار مسئله حل
دانستم بساط صحبت برچيده است . عرض عبارت عذب « 9 » و ملايمت لفظ را در
هامش
( 1 ) . توبه - 80 .
( 2 ) . مجد الملك در سال 1224 ه . ق . به دنيا آمد و در اين زمان - يعنى سال 1264 ه . ق . - دقيقا 40 ساله بوده است .
( 3 ) . ترسا( tarsa )كه در پهلوىtarsakيعنى « ترسكار » گفته مىشد و ترسنده . در اصطلاح به پيروان دين عيسى مسيح ، يعنى مسيحيان ( نصرانىها ) اطلاق مىگردد .
( 4 ) . استل( Stele )، ستون سنگى يادبود ، ستون ، پايه .
( 5 ) . تلواسه( talvasa )، تالواسه ، اضطراب ، بىقرارى ، اندوه .
( 6 ) . قرآن .
( 7 ) . راه .
( 8 ) . افلاك و ستارگان ، سبعهء ستاره .
( 9 ) . عذب( azb )، خوشگوار ، پاكيزه ، آب خوش ، گوارا . نزد فصحاء به كلام و سخنى گفته مىشود كه لفظ آن سلس و غير كريه بر ذوق باشد يا روان و خوش و بيان .