تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
به پروبال رنگين آيين مىبست و مىگفت : نظم
صبر كن تا « علم » فرازد « مهر » * كين تباشر ، « 1 » صبح را اثر است
جهان كهن ، جوانى از سرگرفت ، كه شاهنشاه جوان‌بخت روى به « رى » آورد و بر فراز مسند « كى » « 2 » نشست . دولت « عجم » و ملك « جم » ، « 3 » از ميامن « 4 » ركاب نصرت نصاب شاهنشاه عالميان پناه ، به عزم تفرج عالم برخاست « 5 » . شخص اوّل در پيشگاه شمس دول پيشكار است و عقل نخست به عزم درست كارگذار . [ بيت ] :
اختر تابنده توئى شاه را * چون به فريدون « 6 » علم كاويان « 7 »
نظم
اليوم انجزت الامال ما وعدت * و ادرك المجد اقصى ما تمنّاه
شكر اين ساعت را طاعتى كه به خاطر رسيد ، تقرير شمه [ اى ] از مجارى حال خود بود ، نه شكوه از « نيك » و « بد » .
هامش
( 1 ) . تباشر( tabashur )، مژده دادن يكديگر را . ( 2 ) . كى( Key )، پادشاه ، شاهنشاه ، بزرگ ، سرور ، پاك ، خالص . لقب پادشاهان سلسله افسانه‌اى كيانى ، مانند كيقباد ، كيكاووس ، كيخسرو . ( 3 ) . جم ، جمشيد .( Jamshid )، از پهلوىyam+ شيد ، يعنى جم درخشان . در « ودا » ،yama( جم ) پسر خورشيد و نخستين بشرى است كه مرگ بر او چيره شده ، بر دوزخ ( جهنم ) حكومت مىكند . در داستان‌ها و افسانه‌هاى ايرانى ، جمشيد پادشاه سلسله پيشدادى ، نخستين كسى است كه « اهورامزدا » دين خود را به او سپرد . در افسانه‌ها آمده است كه مدت 300 سال در زمان جم بيمارى و مرگ نبود ، تا او گمراه شد و جهان برآشفت و بيمارى و مرگ بازگشت . نوروز از رسوم ابداعى اوست . وى را ضحاك ( آژىدهاك / بيوراسب ) افسانه‌اى برانداخت . ملك جم ، لقب سرزمين ايران است . ( 4 ) . ميامن( mayamen )، جمع ميمنت ( ميمنه ) به معنى بركت‌ها . ميامين( mayamin )هم به معناى مبارك‌ها و خجسته‌ها مىباشد . ( 5 ) . در اصل : برخواست ( 6 ) . فريدون( Fereydun )در پهلوىfreton. پسر آبتين ، يكى از بزرگان داستانى اقوام مشترك هندو ايرانى در روايات ايرانى . يكى از پادشاهان سلسلهء افسانى پيشدادى . وى عليه ضحاك قيام كرد و انتقام خون پدر را گرفت . سه پسر داشت : سلم ، تور ، ايرج . ( 7 ) . كاويان ؛ همان درفش كاويان يا اختر كاويان است . درفش ملى ايران در عهد ساسانى است . چرم بارهء مربعى بود كه بر نيزه‌اى نصب شده و نوك نيزه در پشت آن از بالا پيدا بوده است . درفش كاويانى غير از بيرقى است كه نقش آن بر مسكوكات عهد سلوكى و اشكانى ديده مىشود . مقصود از درفش كاويانى بيرق شاهى است . در افسانه‌ها اين درفش را به يك پهلوان افسانه‌اى يعنى كاوه آهنگر نسبت مىدهند و گاه برخى از مورخان در جستجوى يافتن شخصيتى تاريخى و واقعى شبيه به اين فرد در عصر اشكانى برآمده‌اند .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 417 | هارون وهومن