تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
متمهدى چون حال را بدين منوال ديد ، به جهت رفع جدال و منع قتال پا به ميدان نهاد و زبان به نصيحت ياران و « ياور » برگشود . « ياور » از در « نادانى » و « جهالت » ، متمهدى را به كلمات زشت و خشن برشمرد و مردم عوام از آن جسارت و بىاحترامى ، چشمشان تيره و خشمشان چيره شد . گفتند كه : محاربت با اين جماعت « جهاد » در راه خدا و مأجور « 1 » بودن در « دو سرا » مىباشد . برشوريدند و غوغا برداشتند و در محاربت يك‌دل و يك‌جهت شدند . هنوز از طرفين حركتى نشده بود . به حسب معتاد ، ابرى تيره و غبارى سياه در هوا پديد آمد . باد و باران شديدى ظاهر گرديد . فضاى ميدان به مرتبه [ اى ] تاريك و ظلمانى گرديد ، كه مردم يكديگر را نديده ؛ متمهدى در باطن اين واقعه را از ميامن « بخت » و مساعدت « وقت » دانسته ، فرصت را غنيمت داشت [ و ] انصار و اعوان را امر فرمودند تا يك‌دفعه از جاى درآمدند و بر لشكر حكومت زدند . بعد از گيرودار بسيار ، غلبه اهل سودان را افتاد . 120 نفر از لشكريان « ياور » مقتول و مطروح گرديد . ما بقى لشكر را قوت مبارزت نمانده ، هزيمت شدند . اين « فوز » و « نجاح « 2 » » باعث نفوذ متمهدى و قوت اعتماد مريدين گرديد و خود نيز اين اقبال را به فال نيك گرفت . بالجمله ، مدير كردفان ، حكمدار سودان را از اين واقعه و نازله « 3 » آگاهى داد . حكم‌دار پس از استماع اين اخبار ، يك تيپ سوار و يك فوج سرباز با 2 عراده توپ [ را ] براى گرفتن محمد احمد و خراب نمودن قريه الابيض روانه داشت . از آن طرف ، متمهدى وخامت عمل و قوهء حكومت را چون خوب مىدانست از در چاره برآمده ، رؤساى قبايل عرب و مشايخ آن وادى را طلب داشت . فصلى مطول از ظلم و استبداديّت حكام و لذّت حريّت و آزادى بر مردم عوام فروخواند و همه را به « فلاح » و « نجاح » و « پيشرفت » آموز اميدوار ساخت و با لطايف الحيل و شيرين‌زبانى روى دل آنان را با خود كرده ، برضد حكومت تمامى را برشورانيد .
هامش
( 1 ) . مزد گرفته ، اجرت گرفته . ( 2 ) . نجاح( najah )پيروزى . ( 3 ) . نازله( nazele )، مصيبت .