متمهدى چون حال را بدين منوال ديد ، به جهت رفع جدال و منع قتال پا به ميدان نهاد و زبان به نصيحت ياران و « ياور » برگشود .
« ياور » از در « نادانى » و « جهالت » ، متمهدى را به كلمات زشت و خشن برشمرد و مردم عوام از آن جسارت و بىاحترامى ، چشمشان تيره و خشمشان چيره شد .
گفتند كه : محاربت با اين جماعت « جهاد » در راه خدا و مأجور « 1 » بودن در « دو سرا » مىباشد .
برشوريدند و غوغا برداشتند و در محاربت يكدل و يكجهت شدند .
هنوز از طرفين حركتى نشده بود .
به حسب معتاد ، ابرى تيره و غبارى سياه در هوا پديد آمد . باد و باران شديدى ظاهر گرديد .
فضاى ميدان به مرتبه [ اى ] تاريك و ظلمانى گرديد ، كه مردم يكديگر را نديده ؛ متمهدى در باطن اين واقعه را از ميامن « بخت » و مساعدت « وقت » دانسته ، فرصت را غنيمت داشت [ و ] انصار و اعوان را امر فرمودند تا يكدفعه از جاى درآمدند و بر لشكر حكومت زدند .
بعد از گيرودار بسيار ، غلبه اهل سودان را افتاد .
120 نفر از لشكريان « ياور » مقتول و مطروح گرديد . ما بقى لشكر را قوت مبارزت نمانده ، هزيمت شدند .
اين « فوز » و « نجاح « 2 » » باعث نفوذ متمهدى و قوت اعتماد مريدين گرديد و خود نيز اين اقبال را به فال نيك گرفت .
بالجمله ، مدير كردفان ، حكمدار سودان را از اين واقعه و نازله « 3 » آگاهى داد . حكمدار پس از استماع اين اخبار ، يك تيپ سوار و يك فوج سرباز با 2 عراده توپ [ را ] براى گرفتن محمد احمد و خراب نمودن قريه الابيض روانه داشت .
از آن طرف ، متمهدى وخامت عمل و قوهء حكومت را چون خوب مىدانست از در چاره برآمده ، رؤساى قبايل عرب و مشايخ آن وادى را طلب داشت .
فصلى مطول از ظلم و استبداديّت حكام و لذّت حريّت و آزادى بر مردم عوام فروخواند و همه را به « فلاح » و « نجاح » و « پيشرفت » آموز اميدوار ساخت و با لطايف الحيل و شيرينزبانى روى دل آنان را با خود كرده ، برضد حكومت تمامى را برشورانيد .
هامش
( 1 ) . مزد گرفته ، اجرت گرفته .
( 2 ) . نجاح( najah )پيروزى .
( 3 ) . نازله( nazele )، مصيبت .